بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

352

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

اشتهاد كند و يا بلغم تفه و خام و عدم تشنگى و بيمزگى آب در دهن و بينى دهدى هضم طعام و غلبگى آن در قى بدان گواهى دهد و يا بلغم ترش بود و علامت آن ظاهر باشد نخست در قى بمقيات مناسب مبالغه نمودن و از چيزهاى بلغم‌فزا حذر كردن و قليهاى خشك بر معتاد كم خوردن و گرسنگى كشيدن و حركتهاى مرتازانه كردن و بر بالاى آب درس يا كسبى « 1 » باقلا قلى و اشباه آن به كار بردن و يا پيوسته جوزبوا در دهن داشتن و زنجبيل پرورده شبها خوردن هم نافع آيد و نان عسل كه بلغم ترش و بيمزه را كم كند و اگر ماده قوى بود مسهل بلغم بايد دادن و حب مسهل النيل نيكو آيد و آنجا كه سبب سوداى محترقه چنانچه اصحاب مراقيا را گاهى واقع مىشود در تنقيه سودا بايد كوشيدن و بعضى از تدابير ماليخوليا مراقى به كار داشتن آنچه مناسب و احتقان در جمله فائده دهد و تدابيرى كه در اوجاع معده گفته شده اغلب آنها درين امراض مفيد بود هر صنفى را از صنف مناسب آن علاج بايد جستن و بعضى از تدابير منع قى نيز تدبير اين امراض بود و اللّه اعلم افراط قى حركت معده باشد جهت دفع موذى و دفع كردن او چيزى را از راه حلق و دهن و اسباب افراط آن بعينه اسباب غثيان و تهوع باشد علاج در جمله احوال و تدابير هم بدان انواع است رعايت بايد نمودن و بالجمله آنچه حابس و مانعى قىست خصوصا بعد تقليل ماده خوردن دواهاى قابض و معطر بود خواه مفرد و خواه مركب و همچنين آنچه اشتهاى طعام‌آورنده باشد و گاه بود كه به خوردن مقى و آوردن ماده قى معده پاك شود و ديگر ميل نكند و حقنه مناسب بسيار بود كه ماده را مائل بامعا گرداند و قى را بازدارد و شد اطراف و ضمادهاى قابض و عطر نهادن بر معده و نيك ماليدن رگهاى دوش و پشت و بعد تنقيه محجمه بر شيب معده قريب ناف نهادن و آنچه در افراط قى اطفال گفته شده جمله نافع آيد و همچنين آنچه از علاج مسافران بحرى گفته شده و آنچه از علاج غثيان و تهوع سبقت ذكر يافت و خواب كردن عظيم فائده دهد و جهت ميل حرارت بدرون و جهدى بايد كردن در تنويم و خوردن مخدرات در قوابض اين مدد كند و اگر بر تختى از تخته خسپد و آن تخت را مىجنباند برفق تمام نيكو بود و قى بسيار كه از سينه اوفتد علاج آن بمحلش مذكور خواهد شد و آنچه از خوردن مسهل افتد بتجرع آب نخست كرم و غالب تسكين يابد و افراط بحرانى را علاج نبايد كردن مگر كه ضعف خوفناك آورد و آنچه از شناورى و باد خوردن از ريسمان آويخته و از چرخ زدن افتد بسيار بدورى نكشد و استراحت و چيزى نخوردن آن را تسكين دهد

--> ( 1 ) كسبى با ضم ثقل هر شى مراد درينجا كعلى كنجد از تحفه