بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
335
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
هيچ نداشت و سوزشى در فم معده حار محافت و اسباب سرفه چنانچه مبين شده هيچ ظاهر نبود شيخ ابو على بعد از تفحص احوال مقدم از چنان تشخيص كرد كه كنه « 1 » به حلق اين شخص رفته و بر فم معده او استوار شده است و بمجاورت شش مىرنجاند پس بىخبر او فرمود گوشت سگ بچه را هم پخته آوردند و به دو خورانيدند و بعد ساعتى به دو گفت كه اين گوشت سگ بچه بود كه بغلط پخته به تو دادند مريض را از ان تعفن عظيم شد و قى كرد و كنه بر گوشت پاره چسپيده بود به جهت محبتى كه كنه را با گوشت و خون سگ مىباشد بيرون آمد و او صحت يافت و اگر پارهء گوشت خام سگ بچه را برشته محكم بسته فروبرد چندانكه بفم معده و محل كنه رسد و لحظه مكث كند انگاه آن را بكشد و بدر آورد يمكن كه كنه بران چسپيده برآمد و اللّه اعلم سوء المزاجات ساده از معده علامات گرمى اين تشنگى بود كه بهواى خنك تسكين نيابد چنانچه عطش قلبى تسكين مىيابد و طعام لطيف را زود تباه كند و طعام غليظ را بهتر و زود گوارد مگر از غلبهء حرارت و اروغ دردناك بود يعنى با آن بوى سوختگى درمىيابد و از آب دهن همچو طعم ماهى خام ادراك كند و هضم او افزايد اكثر از اشتها باشد و از آب خنك و هواى خنك راحت يابد و باشد كه بعد طعام شيرين آروغ ترش آيد دردناك و دهن با آن تلخ بود همچنانچه بعد بيخوابى نيز چنين حال گاهى مىافتد علامت سردى قلت عطش و نفرت از چيزهاى سرد بالفعل و مضرت يافتن از خوردن سرديها مطلق و بودن اشتها از هضم و دير نيك هضم شدن لطيف گرم و بد هضم شدن كثيف بلكه هضم ناشدن و حدوث باد و قراقر بعد غذا خوردن بتخصيص آنچه اندك خلطى هم داشته باشد و بسيارى جشاء و نرمى طبع و باشد كه طعام ناگواريده آيد علامت خشكى كمى آب دهان و رطوبات مرى بود و افراط عطش و بسيار بودن ميل چربى و راحت يافتن از ان و خشكى كردن پوست سر انگشتان و مضرت عظيم يافتن از جوع و عطش و غذاى خشك و تسكين نيافتن تشنگى از آب سرد خضخضه « 2 » كردن آب در معده بوقت حركت اندك بضد اين علامات بيش بوده باشد كه اغلب احوال در خواب و بوقت سخن گفتن آب از دهن رود و اين هر دو قسم اخير مضر و كم واقع شوند و علامات سوء المزاجات مركب معده مركب اين علامات بود علاج هر يكى را بضد آن تبديل بايد كردن باشربه و اغذيه مناسبه و سائر تدابيرى موجد كيفيات بالفعل آنها تاثير تمام بود در مزاج آنها و اين مراعات زودتر نتيجه دهد سوء المزاج مادى در معده علامت مادى صفراوى تلخى دهان بود بر ناشتا و بعد
--> ( 1 ) بفتحتين جانوريست كوچك كه بر سگ و ديگر جانوران مىچسپد 12 غياث ( 2 ) خضخضه بمعنى استمناء يعنى آواز رفتن منى از بحر الجواهر و خشخشه از نسخه ديگر است 12 غياث