بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
328
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و بانتها به كار برند بيان قرص كافورى مجرب كه در اكثر مرضها بغايت گرم هم نافع آيد بگيرند طباشير و گل سرخ و نيلوفر از هر يكى سه درم تخم خرفه و تخم خيار و تخم كدو و تخم كوك « 1 » و تخم كاسنى و تخم خشخاش و از هر يكى دو درم نشاده صندل سفيد سوده چهار درم سرطان نهرى بريان كرده سه درم رب السوس و كتيرا خشك از هر يكى يك درم ترنجبين ده درم زعفران دو دانگ كافور نيم درم جمله را كوفته و بيخته بلعاب اسپغول بسرشند و قرصها ساخته در سايه خشك كنند و نگاهدارند و بوقت حاجت از شربتى يك درم يا دو درم دهند و اللّه اعلم غشى كه آن را بعضى از خود رفتن دل گويند حالتى بود كه با آن بيكبار حال معطل شود و قوت حس حركت اعضا و سببهاى تحليل يافتن روح حيوانى باشد و ممد روح نفسانىست بافراط و يا خفه شدن آن فى الجمله اگرچه تحليل و خنق روح بالتمام باشد فجاءة هلاك شدن لازم بود و داخل مرض نباشد و فرق ميان مغشى و مسكوت آنست كه در وقت غشى افتاده سستى از دل مفهوم گردد و در غشى اغلب دهن لختى باز شود و در سكته لختى بهم فشارد و مغشى را چون آواز دهند چنان پندارد كه از جاى دور آواز مىرسد و در سكته اين حال نباشد جهت كمال آفت دماغ آنجا و مسكوت را آفت بنفس بيشتر باشد و مغشى را آفت نبض و لون مغشى عظيم متغير و شبيه بلون موتى گردد و لون مسكوت قريب بضحى باشد و در تغير بمخنوق تشبيه گردد و ظاهر بدن و اطراف مغشى زود سرد شود بخلاف اطراف مسكوت و سكته بىتقدم وحشى و مرض در اعضاى سر نباشد بخلاف غشى مگر آنجا كه از امرى خارجى افتد چون رسيدن بخار بد عفن بدماغ و ضربه و سقطه و امثال آن و غشى بسيار مكرر افتد و سكته كم بازآيد و سبب تحليل روح حيوانى كه موجب غشى شود تعب و اعراض نفسانى و تعبهاى بدنى بد بود و ضعف و قواى تن و وجعهاء بخارات حاد حاره صاعد از اعضا و لذت عظيم و سوء المزاجات قلبى كه در خفقان مذكور شد و سبب خفه شدن در دل يا غلبه ميل آن باشد بدرون دل به جهت حذر از موذى مثل بخارى عفن و دود گز كه با نفس بشش درروند و بدل رسند و يا كيفيت سمى و يا عرضى غمى و يا فرحى و يا خونى و اشباه آن و يا وقوع سده بود كه منبع نفوذ روح و حركت به آن و يا ريخته شدن ماده زائد بود در جوف آن بواسطه امتلاى و اين قسم مهلك علامت آنچه از تحليل روح باشد تقدم اسباب محلله بدان اشتهاد نمايد و آنچه از خفه شدن روح باشد ما تقدم و تفارق اسباب خفتن كنند و مذكوره بدان گواهى دهند و در جمله نبض ضعيف و صغير و بطى گردد و آنجا كه
--> ( 1 ) تخم كاهو