بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

321

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و پرهيز را بتدريج شكست و بسيار را بدين نوع علاج كرده شد شخصى پير گيلانى الاصل را در فصل زمستان در هرات ذات الجنب شد و او را حسحس سينه و ربو كهنه چنانچه دستور بعض پيران‌ست هم واقع بود حضرت او را فصد كاملى فرمودند و تكميد مذكور و محلى گرم جهت او تعين كردند و طبيخ عناب و بنفشه جهت تشنگى پيوسته يا مىخورانيدند و غذاى او بمعتاد اصلى ماهى شور سيب آتش پخته و پلاد خشك گيلكى و افشله سركه مىدادند و هر شب حب الشفاى بزرگ به او مىخورانيدند و بعد فصد همه روز و شب او را نبات در دهن داشتن و آب آن را بآهستگى فروبردن مقرر فرمودند چون چهارم شد نفث الدم پيدا شد و گاهى چنان سرفه پيدا كردى كه از درد و زور آن ضعف كردى و هر شبانروزى چندان خون بنفث برآمدى كه حيرت شدى مردم را و تدبير اين همين مقرر بود تا چهارده روز بحران صحيح كرد و يافت و اين علاج خالى از تعجبى نيست زمستانى در كوه طواريس هوا تعفنى پيدا گردد و مولد ذات الجنب مهلك شد و هر كرا به حسوهاى شيرين علاج كردند اكثر هلاك شدند و انجا كه شربتها كمترست مردم آن جاها را هم عادت اينهاست حضرت هر كرا مقدمات مرض درمىيافتند فى الحال فصد كامل مىفرمودند غذا شورباهاى برنج و اسفناج مىدادند هر صباح يك انار بزرگ نيم‌ترش را با تلخيهاى درون آن عصر كرده و پالائيده مىخورانيدند اعراض بسيار ظاهر نمىشد در هفته صحت مىيافتند و هفتاد نفر بدين نوع صحت يافتند و هيچ‌كس بدين علاج نمرد كنيزك و غلامى سفيد را ديدم كه سوخته شده بود و تا هفته آماس بود امّا مادهء ضعيف بود غذاهاى نرم مىخوردند و درد كم نمىشد و بحران صحيح نمىكرد شخصى زنجبيل خام را سوده و بدستورى كه در بالا گفته شد پخته پيوسته بر سينه آنها طلا كردى به همين علاج درد كم شد و ورم تحليل پذيرفت و صحت يافتند و اين مرض غالبا سرد بوده و اللّه اعلم باب يازدهم در بيان احوال دل از تركيب و وضع و مزاج و حركت و منفعت آنها علامات امزجه مختلفه وى و امراض قلبى و اسباب و علامات و معالجات آنها امّا تركيب و وضع و مزاج لائق دل و حركت و منافع اينها بدانكه دل عضويست مركب از گوشت و عصب و غضروف و شرائينى كه از وى رسته است و رگ اجوف كه از جگر به دو اندر آمده است و خونى كه اندر ليفهاى اوست