بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
309
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
كه بزرگى كه در حال شيب نرمهء گوشتست پهلوى استخوان چانه زيرين و چون انگشت بر آن فشارند سرفه آيد و داغ كوچك سوختند و سرفهاى سخت بد داشتند صحت يافتند و آنجا كه سرفه اسهالى اتفاق افتد شربت مورد اطفال لعق بايد فرمود اگر تپى نيز با آن باشد ورمى هم همين شربت مفيد آيد و ازموده است و اللّه اعلم نفث الدم خونى كه با آن رطوبات حلق و قصبه و ششست بسرفه و غيره برآيد يا از دماغ آيد از بينى يا از لهات يا از لوزتين يا از حلق و حنجره يا از قصبه يا از سر مرى يا از شش يا از عروق سينه يا از حجاب بسبب گشاده شدن سر رگى يا جراحتى يا آماسى يا از ترشح كردن خون بشش از عضوى مجاور و اشباه اين حالات از آفات اين اعضا علامات امّا آنچه از دماغ يا مخاط نيز گاهى ظاهر گردد بىسرفه آيد به مجرد اخ تف و آنچه از بينى آيد جراحات منفذ نفس بدان گواهى دهد و يا مخاط بيشتر آيد و آنچه از لهات و لوزتين آيد آماس و جراحت آنها بدان اشتهاد كند و آنچه از حلق و سر مرى آيد خون با آب آميخته بود و بىسرفه و بىتنحنح برآيد و با آخ و تف غالب تر آيد و آنچه بسبب ربو بود علامات ربو بر آن دال بود و آنچه از حنجره آيد با تنحنح ظاهر شود و بعضى از امراض دموى آن محل يا زور آواز و غيره بدان شاهد گردد و آنچه از قصبه يا شش برآيد يا سرفه باشد ليكن آنچه از قصبه آيد يا بلغم بود و كمرنگ و بىايذا باشد و بسرفهء ضعيف برآيد و آنچه از شش و نهايات قصبه آيد با سرفه عظيم بىدرد برآيد و كم رنگ و كفكناك بود و گاهى بايستد و بازآمدن گيرد و آنچه از شگاف رگها از شش يا از سينه آيد يا سرفهء سخت و درد برآيد و سياه رنگ و غليظ با اندك كفك بود و غالب باشد و دفعة پيدا شود و اگر از گشادن سر رگى در نزديكى قصبه باشد خون آبناكتر بود كمتر و اگر سبب گشادن دهن رگ ترى خون يا ترى خلطى بود كه با خون آميخته است بىتب نباشد و تدابير گذشته بر ان گواهى دهد و اگر سبب امتلاى خون بود و ظهور آن اندكاندك و بىدرد باشد و از دفع آن اندك راحتى يابد و آنچه بر سبيل ترشح از عضوى ديگر چون حجاب و غيره بشش آمده باشد اندكاندك و رقيق بود و ورم دموى آن عضو و درد و ضيق نفس بران گواهى دهد و آنچه از آماس شش برآيد علامات ذات الريه بران شاهد بود و آنچه از قرحه آيد با چرك و ريم ظاهر شود و مثل اين بود و خطر اين قسم بيشتر از ان باشد كه از عروق شش و سينه آيد جهت صعوبت التيام قرحه شش و گفتهاند كه