بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

274

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

كه در حار تبريد مزاج كنند باستحمام متعاقب در حمام فاتر و ببوئيدن زنبق و گشنيز تر و به خوردن غذاهاى خنك و تر چون مرغاب و ؟ ؟ ؟ و اسفناخيات با ماش مقشر بروغن بادام و كشك جو به گوشت بزغاله خوردسال با گشنيز سبز و اسفناج عظيم نافعست و بتدهين سر و درون مقعده و كفهاى دست و پاى و مهرهاى پشت و ذكر و خصيها و به سكون در مواضعى كه كه هواى آن بسيار خنك نباشد و باشد كه بزيادتى تبريد حاجت آيد و آنجا خوردن نار ميخوش گلاب زده و هندوانه گلاب زده افشله چاشنى كرده قاتق سكنجبين و مغز بادام با طعام و ناريل كم‌ترش و شراب خرتوت اندكى مفيد آيد و در بارد تسخين مزاج كنند بتكميد كاورس گرم و لته گرم و اشباه آن بر سر و گردن و در مقام گرم نشستن و تا حد عرق آوردن و به خوردن غذاهاى لطيف گرم چون عسل و هليون و مصلحهاى گوشتهاى لطيف گرم بىزعفران و بر تشنگى كشيدن بسيار و بگرسنگى كشيدن و برياضت معتدل و باستحمام و عرق آوردن بعد ظهور آثار نضج و ببوئيدن مشك و عنبر و شونيز بريان در لته كتان كبود كرده بخور نيل و سندروس و كهربا و كندر و مرزنگوش و بخار سركه بر سنگ آسياب تافته ريخته و نشستن نيز در صباح در حمام بطائون و سر بر بخار شلغم و طبيخ بابونه و اشباه آن داشتن همچنين بر بخار قليهء پوتى بر ادويه و خوردن آن همان جا سوم منع سيلان ماده از دماغ بخورانيدن شربت خشخاش و خشخاش بوى داده و با قند سائيده بر شعشا و حب الشفا و حافظ الصحة با كشكاب و آش جو در حار و يا مغلى « 1 » شيرين در بارد بغرغره فرمودن بطبيخ خشخاش و عناب و عدس در حار سرد كرده و در بارد گرم كرده چهارم تعديل توام ماده جهت سهولت بلع « 2 » چون تغليظ رقيق و تلطيف غليظ بخورانيدن شيرهء خشخاش با آش جو و كشكاب در حار و شراب زوفا و جلاب به عرق سوسن و سكنجبين عنصلى عسلى كم ترشى و شراب ليمو كم ترشى و حلواى عسلى مغز بادام در بارد پنجم مائل ساختن ماده نزله از طرف قبضه و حلق به راه بينى بمعطسات چون بوى زنجبيل و فلفل و خردل سوده نفوخ كردن آنها ششم حفظ كردن قصبه و حجابها و غيرها كه ممر ماده نزله‌اند تا از لگد كردن آن وحشتى نيابند بخورانيدن باقلاى تر و پخته و حسوس آن و پالوده كه از سبوس آب جو و قند با نبات پخته باشند و روغن بادام كرده و كشكاب با معجون بنفشه و روغن خام و حب السعال بر بالاى آن و بدانكه در مطلق زكام و نزله بالين بلند كردن و بقفا باز خسپيدن و گوشت خوردن بتخصيص گوشتهاى كثيف

--> ( 1 ) اجزائى كه جوش كرده شوند ( 2 ) بفتحتين بمعنى ازدراد يعنى فرو بردن در حلق