بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

262

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و آنجا كه سبب رفتن و بودن و تولد حيوانى بود در گوش بدستورى كه در طرش گفته شد علاج كنند و آنجا كه سبب رفتن آب باشد در گوش و گرانى گوش و تقدم سبب و عدم سبب ديگر بران گواهى دهد و باشد كه ورمى از ان حادث گردد از غلبهء درد و باشد كه از چشمى كه از ان جانب‌ست اشكى هم رود بىجهت تدبير اخراج آب بايد كردن و طريق آن يكى دستور عام‌ست كه بران طرف تكيه كنند و بدست بجنبانند يا بران پاى ايستاده گوش بر كف دست نهند سر خم كرده و بر جهند به همان پاى و دهن بر گوش نهاده بمكند و طريق ديگر آنست كه چوبى محوف از باديان يا شبت به مقدارى كه در گوش گنجد بگيرند به قدر شيرى و يكسر آن را در ان ثقبه گوش بخلانند بآهستگى چنانچه هوا دخل نتوان كردن انگاه بر سر ديگران بلته پاره بروغن زيت چرب كرده به‌پيچند و به آتش درگيرند و بگذارند تا سوخته شود چندانكه نزديك گوش رسد انگاه سر شيب داشته بيك‌بار آن را بيرون كشند آب با آن بيرون آيد و اگر ابريشم از خون بحرى كه در صدفى بود پهن و بزرگ همچو صدف لولو و يك طرف آن دراز و باريك باشد و اندر درياى مشرق و روم و قروان يا بند فتيله سازند و در گوش مىنهند جذب آب كرده شود امّا هر ساعت بيرون بايد آوردن و خشك ساختن و ديگر بار ارسال كردن و روغن گل نيمگرم ريختن در گوش و باز بيرون كردن هر ساعت نيكو بود و اللّه اعلم قرحه گوش آنچه بر ظاهر گوش پديد آيد از ريشهاى بثرها و جراحتها و آماسها به دستورى كه در ان مباحث مقرر شده علاج كنند و آنچه در درون بود اگر بعد از درد بسيار ورم پديد آمده بايد گذاشتن تا آنچه پالودنىست بپالايند و مدتى هيچ دوا نبايد كردن جز تنقيهء بدن و تلئين طبيعت و تقويت مزاج بمقويات و ترك گوشت و چيزهاى غليظ و بادانگيز و سرديها و از هواى سرد محافظت نمودن و پنبه در سوراخ گوش نهاده استحمام كردن هر روز لحظه و اگر بيم بستن چرك در منفذ بود روغن بادامچه كوهى يا بادام تلخ گاهى مىچكانند و اگر كهنه گردد فتيله بعسل آلوده و به انزروت سوده در گردانيده مىنهند و شياف ماميثا به سركه و سپيدهء خايهء مرغ سوده گاهى مىچكانند و اگر اندك دردى باقى بود با اندك يبسى دارد روغن مرمكى بايد چكانيدن و گاهى روغن بادامچه كوهى و اگر قرحه كنده باشد و رطوبت غالب و بدبوى از ان مىترايد قطران تنها با روغن آميخته مىچكانند تا پاك گردد و در اواخر اين اقسام استعمال مرهمهاى روياننده و مصلح خون شيافى و باسليقون و