بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
258
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
همچو داغ سابق عمل بايد كردن و آنجا كه از باد غليظ افتد و وقوع سوداويت مزاج با بلغميت قليل و گشودن گوش گاهى بيكبار و ديگر گران شدن بران دال بود غذاى بادشكن بايد خوردن و اسهال سودا و بلغم بايد كردن و گوش بر بخار طبيخ بابونه و قيصوم داشتن و تكميد كاورس و زيره در يك كردن و تنقيه دماغ برفق نمودن و روغنهاى محل باد يا جند آميخته در گوش چكانيدن بتخصيص دهن الراحه و چيزهاى مسكن بخار و معتدل از اشربه و فواكه بايد خوردن و اللّه اعلم شنودن آوازهاى دروغ يعنى آوازهاى كه از تموج و قرع هواى بيرونى نباشد امّا آنچه بآواز تند و آواز باد كه در كوزه و جاى پيچد و آواز آسياى و آواز مگس و زنبور كه در ظرفى مانده باشد و آواز آب روان و اشباه اينها ماند آن را طنين گويند دودى عوام آواز سر نامند جهت ادراك آن در سر و آنچه ببانگ طرف روئين و چينى ماند كه چيزى بران زنند و يا بآواز دراى از دور جائى آن را عوام آواز گوش خوانند جهت ادراك آن در گوش و اطبا بر سبيل تعميم هم طنين و دوى گويند و سبب غالب اين علت بخارى بود يا بادى در تجويفهاى سر و حوالى گوش كه به حركت خود قحف را يا ديوارهاى سر را يا آنچه حاوى ثقبه گوشست بكوبد و هواى مجاور ملاقى صماغ از ان متاثر گردد آن را صماخ دريابد و اين بخار و باد گاهى در نفس دماغ و نواحى سر متولد گردد و ظهور و علامت غلبه ماده و سبب بخار باد در دماغ و احساس گرد بدن بخار در درون دماغ و نواحى سر متولد گردد و ظهور و علامت غلبه ماده سبب بخار و باد در دماغ و احساس گرديدن بخار در درون و هر روز جاى بجاى رفتن آن شاهد آن بود و گاهى از عضو ديگر بدماغ برآيد و بيشتر از معده برآيد وجود و عدم و كم شدن و زياده شدن در خلو و پرى معده بدان اشتهاد كند و باشد كه مراق و طحال و يا روده از بخار گرم و غيره و يا از زهره و غيره برآيد چنانچه در ماليخوليا و غيره اشارت بدان شده و باشد كه از سوء المزاج گرم اخلاط بجنبد و بخارات از انها پديد آيد و باعالى فرستد چنانچه در آغاز نوبتهاى تپ گاهى افتد و باشد كه از غلبهء گرسنگى رطوبات بگذارد و بخارى از ان بجنبد و بدماغ برآمد و تقدم جوع مفرط بران دال بود و باشد كه سبب اين علت قوت حسن سمع و ذكاء گوش و صحت و قوت مزاج و حواس دليل آن بوده باشد كه سبب ضعف دماغ و قواى حساسه بود كه از ادنى حركتى منفعل و متاثر گردد خواه از خارج و خواه از داخل و از جهت ضعف قوى آن را چنانچه هست ادراك نتوانند كردن و مخلوط از قرح سبب داخل و خارج احساس افتد و چيزى ديگر شنود غلط