بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

244

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

رطوبات مجارى غالب و مجارى وسيع ليكن به هيچ حال بتوجه گوشه چشم نباشد و نقصان آن فزونى و ضعف آن و ضعف عضله آن يا از اسباب داخلى افتد چون ريختن ماده و آماس كردن و متفرع شدن و يا غلبه كردن رطوبت و حصول سوء المزاجى از ان و يا از اسباب خارجى افتد چون جراحتها و ضربانها و سرماى سخت و دود و غبار و غلبهء بوى و طعم تر بسيار و ممتد ديدم شخصى را كه لگد چند بر سر او زده بودند چنانچه سر او بر زمين بسيار خورده بود و اين مرض او را حادث شده بود و بسيار كس را ديدم كه چشم گوسفند خيلى مىخوردند و باندك حركتى چنان آب در چشم ايشان مىگشت كه ديدن نمىتوانستند و پسران را از جهت غلبهء رطوبت و ضعف قوت اعضا اين مرض بسيار افتد و آن را اصلاح ممكن نباشد علاج آنجا كه نقصانى در گوشهء چشم باشد شياف ماميثا يك درم زعفران دو دانگ صبر نيم دانگ شب يمانى سوخته دانگى جمله را نرم سوده به شراب كهن بسرشند و شياف سازند و شياف به شراب بسايند نرم و در كنج چشم چكانند و آنجا كه ضعفى در گوشه نخست چشم را به شراب انگورى بشويند پس اندك صبر در شراب يا آب سائيده بران چكانند و اسفنج به شراب تر كرده پيوسته بر چشم نهادن نافع بود و محمد بن زكريا گويد كه شب يمانى اندر شراب پخته اسفنجى بدان تر كرده بر چشم نهادن مفيد آيد و اقاقيا و برگ ماميثا كوفته بر پشت چشم ضماد كردن هم مفيد بود و مهالك كشيدن بسيار فائده دهد و آنجا كه رگهاى درون قحف بران اعانت كند و پيوستگى دمعه و غلبه عطسه بدان گواهى دهد بغرغره و عطوس و بوئيدن عطرها و بخورات بعد استفراغ دماغ را پاك و قوى بايد ساختن و موى سر زد و زود ستردن يخ « 1 » بر پشت چشمها و پيشانى طلا كردن مجمر سرشته پس دواهاى مذكور كشيدن و آنجا كه رگهاى برون قحف بران اعانت كند بعد تنقيه و تقويت مذكور ضماد كندر و غبار اسياب « 2 » به آب غوسج « 3 » سرشته بر سر بايد نهادن و تمام پيش سر را گاهى يخ طلا كردن بخمر سرشته و آنجا كه از ضعف عضله باشد برود غوره و توتياى غوره باسليقون و روشنائى و كحل در آب سماق يا خمر حل كرده بايد كشيده بعد تنقيه و خيار و مازو بهم سرشته بر كف پايها و سر بستن در جمله نافع بود و همچنين مداومت جوز بوا در دهن گرفتن و آب آن خوردن و حب الشفا و اشباه آن را ملازمت كردن هر شب يا هر روز بر بالاى طعام و غذاهاى كم رطوبت و كم لزوجت خوردن و از ميوه‌ها و تريها و سرديها پرهيز كردن و آنجا كه سبب ضربه و سقطه باشد چيزهايى كه كوفتگى را برچيند به كار بايد داشتن و آنجا كه سبب سرما بود و باشد سر بر بخار طبيخ كاه كهنه داشتن و شلغم نافع و پنبه دود كز داده

--> ( 1 ) بضم كاف عربى گياهيست كه از ان بوريا بافند ( 2 ) در اصل آس اب بود و مخفف آن آسيا ( 3 ) بفتح عين و سكون واو و فتح سين مهمله و جيم درختيست مثل درخت انار دو قسم مىباشد سرخ و سفيد و ثمر آن به قدر نخود و مزاج در دوم سرد و در اول خشك مخزن