بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
239
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و زاج سه درم و زعفران و فلفل از هر يكى يك درم جمله كوفته و نرم بيخته در بول يا در شراب زمخت صلايه كرده بقوام عسل نرم و اگر جرم تيزاب بعسل و سپيده تخممرغ سرشته طلا كنند بسى نافع آيد و اگر مادهء سخت به دو نسبت باشد توتياى سفال را با مغز بادام و عناب بر سر سنگ صلايه كرده به آب فقط روزى چند نوبت بر بيرون پلك ماليدن نافع بود و اللّه اعلم برده رطوبتى بود كه در درون پلك جمع آيد و غليظ گردد و متحجر گردد و گرد بود و بدين مناسبت بتگرگ موسوم گشته است علاج طلا كردن انزروت و صمغ بطم را كه سنارست كه باندك سركه سرشته و پيوسته و مجربست و اولى آن باشد كه اول آن را لختى به دو انگشت بفشارند و بمالند انگاه طلا كنند از بيرون و باشد كه از ماده سوداوى افتد و آن كوچكتر و سختتر و به پهنى مائل بود و بعضى آن را عدسه گويند و تدبير آن دستكارى بود و بهتر آن باشد كه اگر زياده نمىشود و مضرتى نمىرساند با آن متعرض نشوند و اللّه اعلم شعيره ورمى بود دراز همچو جوى كه در سطبرگاه مژگان پديد آيد و سبب آن يا خونى بود سوداوى كه متحجر گشته و آن صلب باشد و يا خونى بود صافى كه غليظ گشته و آن نرم باشد علاج تنقيه بايد كردن بفصد و مسهل و بعد از ان بمرهم پيه بز و آرد جو ضماد كردن و خون كبوتر و اشباه آن طلا كردن و جرم تيزاب بعسل و سپيدهء تخممرغ سرشته طلا كردن و مگس سركنده و نرم كرده طلا كردن و شياف ماميثا و گل ارمنى به آب گشنيز سوده طلا كردن جمله از خارج و اللّه اعلم شرناق جسم فزونيست از جنس پيه كه درون جفن بالائين پديد آيد غشائى در وى پوشيده شده و پلك را آويخته دارد و همچو عضو مسترخى و بوقت برداشتن نيز تمام برداشته نشود و سبب اين بسيارى ميل رطوبات قابل شحميه بود و بدان مناسبت غشاء شحمى قوى و عقد كردن حرارت و يبس حركت جفن آن را و ضعف حرارت گدازنده و قوت دافعه چشم و ازينجهت كودكان و مرطوبان بيكار و مردم بسيار نزله و زكام را بيشتر پديد آيد و همچنين مردم بسيار رمد را و علامات اخص بدين آنست كه چون انگشت سبحه و وسطى از هم گشاده بر ان نهند اعتماد كنند شريان از ميان انگشتان بدر خيزد چون دست بردارند زمانى بر همان شكل بماند در شيب پوست همچو سلعه جنبان بود و خداوند علت روشنائى آفتاب نخواهد كه بيند درد و اشك فروريزد و عطسه فرود آورد علاج نيكوتر دستكارى بود آن بيخطرى نباشد عيسى بن على كحال در تذكره خود آورده است كه شخصى را اين علت بود و ورثه او رضا بدستكارى