بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
232
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
كه عضوى بس نازك و شريفست و زود آزرده مىشود بتخصيص گاهى كه در چشم دردى و ضربانى باشد بجز دواهاى نرم مسكن هيچ دوا بگرد آن نشايد بردن و آنجا كه پلكهاى چشم بسيار متورم و برهم افتاده بود اول در تسكين ورم بايد كوشيدن بضماد كردن جوز و زيره بر پشت چشم و طلا كردن پيه بز با ورقهاى تازه برگ علف بيدك كه آن را در بعضى جاها ازبندك گويند و در لب آبها بسيار رويد كوفته نرم همچو مرهم ساخته و به بول گرم هر ساعت شستن و از باد و سرما نگاهداشتن و همچنين بنطولهاى مناسب و غير ذلك انگاه ذرورهاى مذكور افگندن جهت ورم و فتيلهاى مذكور نهادن هم مفيد بود و آنجا كه در درون پلكها نفاطه خونى يا ورمى همچو كيسه از غلبه ماده و وجع پيدا شود تا آن سر نكند و خون آن بيرون نيايد اكثر اين دواهاى مذكور نبايد افگندن و اين مرض را در رى گويند كه چشم فلان وج دارد و آنجا خايه زردچوبه را كه آن گردهاى اوست در خمير كليجه نهاده در تنور بندند تا كليجه پخته شود انگاه برآوردند و سائيده بسپيدهء تخممرغ بسرشند و فتيله بدان آلائيده در چشم او نهند مكرر و آن نفاطه غير را بطر كنند كه خون چندان از ان برود و ورم تسكينى يابد و بعد از ان به دو سه روز ذرورها درافگنند و مفيد آيد و بسيار ديدم كه فتيله زردچوبه مذكور را يا فتيلهء زعفران را بسپيدهء خايهء مرغ آلائيده در تخمى كه در رى اسپيده ريحك گويند و آن را در صحراها گيرند مىگردانند و آن را با تخم در چشم مىنهند زودتر آن نفاطه را مىگشايد و ليكن گاهى كه ورم هنوز خامست از ان تخمها درو زياده مىشود و اگر طاقت توانند آوردن مدد نضج آن مىگردد و آنجا كه هنوز ابتداى علامات رمد باشد ربى كه از طبيخ بيخ مرشك و بيخ زرشك گرفته باشد خشك ساخته آن را به آب دهن بسايند و دركشند بسى نافع آيد و توتياى سوده خشك بر گرد چشمها پيوسته طلا كردن و ماليدن و كفهاى پاى را چرب داشتن هم نافع آيد و بايد كه هر دوائى كه در چشم كنند و بران نهند چون بينند كه درد را ساكن مىسازد همان را بوقتى ديگر مكرر سازند و تجربه نو كنند و هرگاه بينند كه درد از ان زياده شد فى الحال آن را بردارند و ديگر به كار ندارند و عوض آن چيزى ديگر استعمال كنند كه در بعضى كيفيات قويه مخالف آن دوا باشد از جمله مذكورات و اللّه اعلم و گاه باشد كه در رمد طلاى مناسب كنند چون عضو ماؤفست فى الحال درد زياده شود با سوزش امّا چون دست نكند ساعتى و تسكين گيرند بعنف تسكين نيكو يابند و ماميران چينى و توتياى سفال مساوى چون صلايه كرده بر پشت چشمها ماليدن سوزش و تمدد و