بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

224

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و پردها و رگهاى اجوف و شريانها و ترتيب هريك چنان‌ست كه نخست سه طبقه اندر سكرّه استخوان چشم گسترده شده است نخستين را كه مماس استخوانست طبقه صلبيه گويند دوم را مشميه خوانند سوم را شبكيه خوانند و سه رطوبت اندر ميان اين سه طبقه نهاده است نخستين را زجاجيه گويند جهت مشابهت آن در قوام و رنگ بآبگينه گداخته و گوهر آن از خونست دوم را جليديه خوانند از بهر آنكه صافيست و روشن و فسرده همچو يخ و به شكل گردست همچو ژاله و بدين سبب آن را برويه نيز خوانند و درون و بيرون آن اندكى پهنى دارد تا اشباح ديديتها و روى نيكو پيدا آيد و پشت او برترى گرايد تا اندر عصب مجوف كه گرد رطوبتها درآمده است باندام نشيند و رطوبتها سوم را بيضيه گويند جهت مشابهت آن در قوام سپيده خامه مرغ و جليديه اندر ميان زجاجيه است و بيضيه‌ها از زجاجيه نيكو غذا گيرد و بيضيه قوت فروغ آفتاب و چيزهاى درخشان از وى لختى بازميدارد و تا بتدريج بوى رسد و چهار طبقه ديگر اندر پيش اين رطوبت‌هاست نخستين را عنكبوتيه خوانند جهت مشابهت آن در وضع و لطافت آن بتار عنكبوت دوم را عنبيه گويند به جهت آنكه بميانگاه او برابر موضع ديدار ثقبه‌ايست بر سان ثقبهء دانه انگور كه دنبالهء او بركشيده باشند و هرگاه آن ثقبه بسته گردد بينائى باطل شود و رنگ اين طبقه آسمان‌گون‌ست تا نور ديده اندر وى معتدل گردد زيرا كه افراط آنكه سياهيست نور را تيره دارد و فراهم آورد و تفريط آنكه سپيديست نور را پيدا كند و اندرون اين طبقه حملهاى نرم‌ست كحالان آب را كه در چشم فروداند بدستكارى در ان حملها پنهان كنند تا جمل آن را نگاه دارد نگذارد كه ديگر بار پيش طبقه بازآيد و طبقه سوم را قرنيه گويند جهت مشابهت آن در صافى و صلبى و شفافى بشاخ سفيد تراشيده و اين طبقه چهار توست همچو پوستها بر همدگر مطبق و متراكم شده و طبقه چهارم را ملتحمه گويند كه بران گوشت سفيدست و چرب بعضلهاى چشم آميخته و بر قرنيه سخت شده و لجام پذيرفته بدين جهتش ملتحمه گويند امّا عصبها دو نوع‌ست يكى عصب حس بينائىست و آن مجوف كه محل نور باشد بر خلاف همه عصبها دوم عصب حركت‌ست امّا عصب مجوف از كنار تجويف نخستين از تجويفهاى دماغ رسته است و اندر ميان دماغ نگذشته دارد نزديكى فزونى دماغ كه آن را حلمتان گويند بيرون آمده يكى سوى چشم راست و يكى سوى چشم چپ آنكه از سوى راست رسته است بسوى چپ آمده است و آنكه از سوى چپ رسته است بسوى راست آمده و بضرورت در ميانه مسافت بهم رسيده‌اند