بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
205
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و هر روز جندبيدستر سائيده به آب در بينى و درون گوشهاى او و بر پيشانى او مىماليدند و دائما مىبويانيدند و هر صباح بر ناشتا مقدار يك قاشق خرد سكنجبين عنصلى او را لعق كردن مىفرمود به همين ترتيب چند نوبت بخير گذشت و صحت يافت و به همين ترتيب يك سال مداومت نموده بعد يك سال سكنجبين را نيز ترك كرده خوش شد غلامى سى ساله زنگى را صرع پيدا شد حضرت او را هر صباح يك شربتى جند مىخورانيد و غذايها چرب ساده مىخورد به همين دوا صحت يافت و اللّه اعلم سكته اين علتى بود كه قوت حس و حركت ارادى بيكبار بالتمام معطل شود بسبب مانعى و و صاحب آن را هيچ حركت جز دم زدن نماند زيرا كه آن حركت ارادى نيست و اين مانع سده تام بود كه بيكبار اندر مجارى دماغ افتد و راه رسيدن روح حيوانى را بدماغ و راه رسيدن قوت روح نفسانى را به اعضاى حس و حركت مىبيند و سبب اين سده يا امتلاى دماغ بود از ماده غليظ يا لزج بلغمى يا خون يا سوداوى غالب يا بهم دركشيدن پردهاى و دماغ خود را از موذى كه بيكبار بر او وارد شود يا از خارج مثل سرماى قوى و ضربه محكم و سقط سخت و يا بخارى عفن و يا از داخل چون بخارى فاسد سمى غليظ كه از غلبهء احتباس منى و يا طمث مرتفع گردد و باشد كه از غلبه خون در پخته شدن آن اندر تجاويف دل و دماغ و پر ساختن آن تمامى رگها و شريانهاى بدن را سكته مهلك در يك زمان واقع شود و آن را اطبا خناق قلبى گويند و گاه باشد كه مادهء فالج هر دو جانب دماغ را پر كند و فالج سبب سكته گردد علامت خاصه سكته اندر سبات گفته شد و آنچه منذر بود بوقوع وى گرانى سرست و غلبه دوار و طنين و كسلانى اندر حركات و خيرگى چشم و اختلاج اكثر اندامها و بهم سودن دندانها در خواب بسيار و امتلاى رگها و سردى اطراف و بول زنگارى يا سياه يا رسوب نخائى به جهتى سابق و ببايد دانستن كه هر سكته كه دم زدن اندر وى آسانتر و با نظام بود اسهل باشد و آنچه صاحب آن به ميت شبيه گردد و يا به بينى خرخره مىكند و دندان محكم بهم دربرده و كفك بر لب آورده كم خلاص گردد و بقراط حكيم مىگويد كه سكته هرگاه كه قوى افتاد از ان خلاصى ممكن نباشد و اگر ضعيف افتاده علاج بصعوبت پذيرد زيرا كه چون سده تام اندر مجارى روح واقع مىشود و روح به جهت لطافت از اختناق تام زد و فاسد مىگردد تدبير را بدان رسيدن صعب بود و فرق ميان مسكوت و صاحب شخوص بدان كنند كه اندر شخوص بر حال سابق ماند و در سكته چنان باشد بلكه اگر ايستاده باشد يا نشسته بيوفتد و چشم مسكوت اگر قبل از ان