بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
183
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
حدوث غير طبيعى و گاه باشد كه حرارت دماغ بود با حرارت دل يا هر دو تا بدان جهت سوداى طبيعى در دماغ يا خونى كه در بعضى مجارى دماغ بود مستحيل به غير طبعى بتكاثف و غيره بىاحتراق غالب زيرا كه آنچه خلط آن نيك محترق باشد آن را ماليخوليا نگويند بواسطه آنكه اعراض آن از ماليخوليا زياده باشد چنانچه پستر معلوم گردد ان شاء اللّه تعالى و بدترين اصناف ماليخوليا اين بود كه به جهت استحكام ماده در عضوى رئيس باشد و بسيار بود كه اين صنف از انتقال صرع افتد و آنچه مادهء آناند تمام باشد چنان بود كه بسبب سوء المزاج كبد يا سپرز يا تدابير سوداانگيز يا حبس استفراغات سوداى معتاده سوداى غالب در بدن حاصل شود و بخارات غالب از ان بدماغ متصاعد گردد و روح نفسانى را مشوش و مكدر دارد و اين اثر اصناف بود خصوصا كه از دردى خون و كثيف آن افتاده باشد و آنچه سبب عضوى مخصوص افتد چنان بود كه فضول غذا و بخار معا در مراق كه بر عضلات شكمست متراكم گردد و يا اخلاط آن بواسطهء حرارت جگر و امعا و يا سده سوختگى فى الجمله پيدا كند و مستحيل بسودا گردد و بخارى مظلم از ان بدماغ مىرسد و اين را ماليخولياى مرافى و ماليخولياى نافخه و نفخه مراقبه نامند جهت غلبهء نفخ درين صنف امّا سوء المزاج ساذج يا اندر دماغ بود فقط و يا اندر تمام بدن امّا آنچه در نفس دماغ چنان باشد كه آنچه از رطوبت غذا رسد بطبع سودا آورد و مزاج روح روشن را بظلمت و كدورت مستحيل سازد و سبب اين اغلب سوء المزاج سوداوى بود كه در دل پديد آيد بواسطهء اتصالى كه روح حيوانى را با روح نفسانى هست و بوسيله آن مزاج دماغ را مستحيل بطبع سودا گرداند و گاه بود كه سبب ديگر باشد از اسباب سردى و خشكىفزا ليكن هيچ سببى درين مرض بىمشاركت دل نباشد و آنچه در تمام بدن بود هم اغلب بسبب تقدم سوء المزاج دل افتد و يا بمشاركت آن و بدانكه سبب قوى در ماليخوليا غم مفرط و يا خوف مفرط بود جهت بودن اين دو مرض موجب تبديل عظيم در احوال دل و دماغ و روح اينها و بسيار باشد كه ورم معده و رحم و ماساريقا و سپرز و باب الكبد و مراق و غيره سبب ماليخوليا شوند به جهت حبس احتراق اخلاط و صعود بخار بد از آنها و برفع آنها مرتفع شود گاه باشد كه احتباس طمث و حيض و خون بواسير سبب شوند و بگشادن آنها نيز مرتفع شود و مردمى رسيده كه دل و جگر ايشان گرم و دماغ ايشان تر بود بتخصيص مردم الثع و انان كه خشك زبان و خشك اندام باشند و چشمهاى ايشان متحرك بود و سياه و پيوسته پلكها برهم مىزنند