بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

173

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و گاهى عرض اورام دماغى نيز واقع شود اين قسم خارج مبحث بود علامت آن آنست كه تمامى سر را درد فرا رسيده باشد و بدين جهت بكلاه خود موسوم بود و بادنى سيبى از حركات و غيرها زياده گردد و از روشنائى و سخن گفتن متنفر بود و تاريكى و تنهائى و به پشت باز افتان دوست دارد و آنجا كه ماده در پردهاى دماغ بود درد بچشمها فرود آيد و آنجا كه ماده در پرده بيرونى مجلل قحف بود احساس آن در خارج توان كرد و لمس كردن درد زياده كند علاج آن تيزاب كارىست تمام سر را بعد تراشيدن به تيزاب نيم نرم و بعد از ان بنفط و موم چرب كردن و زنجبيل نرم سائيده با قرنفل در آب كاجى واريخته طلا كردن گرم بر تمام سر و گرم نگاه داشتن عظيم نافع آيد و تنقيه و تلئين و غذاب و شربت و تنظيل و تدهين كه در صداع بلغمى گفته شد جمله آنجا نافع آيد و تكميد ريگ ريزه بغايت مفيد بود و شراب شرين بعد طعام مناسب باشد و آب سرد و هرچه سرد بود عظيم مضر باشد و نقل بهواى گرم مفيد آيد و تقويت دماغ بقليه پوتى مذكور و اشباه آن و تقويت معده بمقويات واجب بود و مداومت حافظ الصحة و حب الشفا بمرتبه تحذير عظيم مفيد بود و گفته‌اند كه بر حنا بر سر بستن شبها نافع آيد بغايت بتخصيص بعد ماليدن حجر مصرى و امّا شقيقه اين درد نيم سر بود سبب اين همانست كه در بيضه گفته شد ليكن اينجا ضعف در يك شق بود و مادهء اين اكثر در عضلات صدغ و پيشانى بود از باد غليظ و خلط گرم و خلط سرد جمله افتد علامت اين بودن در دست در يك شقيقه و گاه بود كه بنوبت بازآيد و گاهى درد آن بمرتبه رسد كه لمس نتوان علاج آن همچو علاج خوده بود بتخصيص آنجا كه كهنه شده باشد و در اوائل كه از ماده گرم افتاده باشد و علامت غلبهء خون ظاهر بود و رگ پيشانى و رگ بينى و گوش زدن نيكو بود و محذرات دادن مبالغة و رادعهاى محلل به كار داشتن چون آب گشنيز تر با آب عنب الثعلب آميخته تنها و يا با سركه و روغن خلط كرده و تيزاب جامع النفع بود درين باب و قبل آمدن نوبت آن استفراغ بسى مفيد بود بعد از ان تقويت دماغ و اگر مزمن شود پل بايد بست تا علت انتشار پديد نيايد و گويند موم روغن زراريحى ماليدن چندانكه آبله كند موضع درد و همچنين خردليات و اشباه آن از مفرحات نافع بود و بعد از تقريح تدهين بمصلحات واجب بود بايد دانست كه تدبيرى كه عام بود نفع آن در جمله صداعها پاشويه بود بمحلات جاذب چون طبيخ بابونه و اكليل و پودنه و خطمى و نطرون و نخاله و برگ بيد و ماليدن تيزاب نرم بر سر و نيز بر كفهاى پاى و دست و بستن اطراف محكم و بعد گشادن در آب گرم نهادن و محجمه آتش بر ساقها نهادن