قاسم بن يوسف ابو نصرى هروى

47

ارشاد الزراعه ( فارسى )

نظم نه ديد ديدهء گردون ، نه گوش دهر شنيد * عديل او به نكوكارى و جهاندارى بعهد او ز بس آثار عدل نتوان كرد * مگر بزلف بتان نسبت ستمكارى جهاندارى كه معمار رأى وى معمورهء جهان را رشك بستان جنان و قصر حور و غيرت باغ ارم و بيت المعمور ساخته بود ، عدالت شعارى كه در ايام خجسته فرجام خود ، دست ظلمه از سر عجزه و رعايا كوتاه گردانيده در سرانجام ، عمارت و تكثير زراعت پرداخته . ز عدلش جهان يكسر آباد شد * دل خلق گيتى به دو شاد شد نيامد برش دردناك از غمى * كه ننهاد بر خاطرش مرهمى نديدى در ايام او رنجه‌اى * كه نالد ز بيداد سر پنجه‌اى چنان سايه گسترد بر عالمى * كه زالى نترسيد از رستمى جوادى كه اقطار امطار فيض غمام انعام عامش بر رياض آمال و حدائق احوال عموم و انام ، على الدوام فايض و باران گشته بود و رشحات سحاب عنايات بىغايتش بر كشت‌زار آرزوى سائلان اميدوار ، على تعاقب الدوار ساكب و ريزان شده بود . شد خجل از عطاش ابر بهار * وز حيا غرق در عرق گرديد ز ابر فياض دست در بارش * بحر شوريده گشت بر خورشيد