قاسم بن يوسف ابو نصرى هروى
24
ارشاد الزراعه ( فارسى )
چهار كلمه است و هركس بدين عمل نمايد ، دولت دارين يابد : اول تعظيم امر حضرت حق جل و علا نمودن . دوم سنتهاى حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و آله و سلّم گرامى داشتن سيم با خلق خدا شفقت كردن چهارم در زراعت كوشيدن . حضرت سلطان اين چهار كلمه را قبول فرموده و حقيقت آن را در دل جا داده و عهد نمود كه چون حضرت حق سبحانه و تعالى مرا دولتى كرامت فرمايد ، نيز بدين نوع عمل نمايم . بعد از آن طعام بمجلس شريف آن حضرت آوردند و آب طلبيده كه دست مبارك بشويند ، جناب امير سيد شمس الدين محمد طباطبا ابريق و طشت گرفته كه آب بر دست مبارك ايشان ريزد ، حضرت خواجه فرمودهاند ، كه اى سيد من خدمتكار سادات عظامم ، روز قيامت از عهده اين كار چون بيرون آيم ، شما بگذاريد . و بعد از آن فرموده بودند كه اى سيد اگر من در شرق باشم و شنوم كه كسى در مغرب محبت امير المومنين و امام متقين على ابن ابي طالب عليه الصلوات و السلام را زياده از من داشته باشد ، من خود را از غصه هلاك سازم . غرض كه حضرت سلطان همان شب در خواب ديد كه كسى به او مىگويد ، اى سلطان ابو سعيد ، آن چهار كلمه خير كه بصدق قبول كردى ، به حضرت پادشاه على الاطلاق تقرب تمام يافتى و حضرت احديت عزت كلمة و جلت عظمته ترا پادشاهى كرامت فرمود ، بايد كه به همين نوع كه قبول كردهاى عمل نمائى و دربارهء رعيت ، طريقهء مرحمت فرونگذارى . چون صبح صادق سر از گريبان مشرق برآورد ، به خدمت حضرت خواجه رفته اين واقعه را عرض كرده ، فرمودند كه به مجرد نيت خيرى كه در دل درآوردى ، خداى تعالى دولت اين جهانى را به تو ارزانى داشت . اگر بدان عمل نمائى سعادت آخرت نيز ، بر وجه احسن ميسر است و در اثناى اين حكايت و حالات بطريق نصايح ، بر زبان دربار ، گوهرنثار ، حضرت خواجه گذشته كه انوشيروان عادل به عامل خود نوشت كه اگر در ولايت تو يك قطعه زمين نامزروع ماند ، بفرمايم كه ترا بردار كنند و حكمت در اين ، آن بود كه فايده پادشاه از خراج باشد و خراج