قاسم بن يوسف ابو نصرى هروى

4

ارشاد الزراعه ( فارسى )

رنگ لطافت تو دهى لاله را * در بصدف هم تو كنى ژاله را چاك زده جيب براى تو گل * نقد وفا كرده فداى تو گل هست ز الطاف تو اى ذو المنن * چتر سفيدى بچمن نسترن برده به بستان ز تو بوئى نسيم * طرهء نسرين شده عنبر شميم از اثر لطف تو اندر چمن * رنگ برنگست گل و ياسمن خواب گران در سر خشخاش بين * بر گل آن صنعت نقاش بين تا گل شب‌بوى ز تو بوى برد * بوى شبش باد بهر سوى برد آنكه نه فرمان تو گيرد بجان * گو بدر آيش ز پس سر زبان يافته انگور حلاوت ز تو * ميوهء هر باغ لطافت ز تو به كه نمدپوش شد و زرد روى * برده ز عشاق تواش رنگ و بوى خربزه شيخى است بر اهل ديد * گشته ولى روز جوانى شهيد خلق كن جملهء اشياء توئى * هست كن و نيست كن ما توئى بعد ثناى احد لا ينام * نعت رسول است عليه السلام و صلوات ناميات و تحيات زاكيات نثار مرقد منور ، مهد معطر پيغمبرى ، كه بهترين نخلى است در باغ رسالت و پيغمبرى ، شكفته گلى است در بستان فضيلت و سرورى . شعر چشم و چراغ همهء انبياء * پادشه بارگه اصفياء ذات تو تا پاى به دنيا نهاد * زلزله در طارم كسرى فتاد آتش آتشكدهء فارس مرد * آب كس از دجله ساوه نخورد ظلم ز عالم تو برانداختى * قاعدهء عدل ز سر ساختى پاى تو چون سودر كاب براق * در فلك انداخته صد طمطراق چرخ شده از قدرت سر بلند * خاك شده از قدمت ارجمند اى ز فلك برتر و از هرچه هست * خاك براهت چه بلند و چه پست