محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
67
تحفه خانى ( فارسى )
استعمال ادويه قوى البرد و مخدّر كه ابطال حس عضو كند نمىبايد كرد زيرا كه ذكاى حس در عضو باعتبار روحيست كه درين عضو است و اين نوع تدبير موجب نفور و هرب روحست از آن عضو و گاه باشد كه اگر بقرب دماغ و اعصاب باشد دفعتا منجر يا فليج و يا خدر و لقوه مىشود پس مراعات اين قوانين معالج را ضروريست پس اين معارف موجب انتفاع تدابير مذكوره است و معرفت مقدار بطريق حواس صائب طبيب متجرب را حاصل است چه بعد از معرفت خروج مزاج از اعتدال از جانب حرارت يا برودت مىبيند ايراد ضد به مقدار خروج مىكند زيرا كه اگر محتاج بضد قوى است دواى قوى اختيار مىكند اما ترتيب وقت و مراعات آن نيز از جمله قوانين معتبره است و مراعات آن باينست كه بداند كه حدوث مرض در كدام زمان از ازمنه اربعه واقعست اگر چنانچه حاد است و يا در ابتداست تلطيف باعتدال در اغذيه مىكند و اگر در انتهاست منع از غذا مىكند بقطع اگر مريض قوت دارد اصلا غذا نمىدهد و اگر مرض مزمن است يعنى نهايتش بعيد است درين صورت در ابتدا تلطيف نمىكند بمثابه تلطيف امراض حاده و در انتها تلطيف مىكند و تدبيرات به اين طريق را سبب آنست كه چون مرض حاده است كه نهايتش قريب باشد كه در آن نهايت مريض را نجات و خلاص است و يا هلاك و مرض مزمن چنان كه مذكور شد آنست كه نهايتش بعيد باشد كه در آن نهايت يكى از امرين مذكورين خواهد بود پس در نهايت قرب تلطيف مناسب است و در نهايت بعيد اولا تلطيف مناسب و مراد بتلطيف غذا آنست كه تقليل در اغذيه و اشربه كنند به اين معنى كه غذائى دهند كه در كيفيت معتدل باشد و در مقدار و حجم نيز قليل باشد تا بر مرض و طبيعت عند المقاسات و مصارعات بر مريض ثقيل نباشد و طبيعت بواسطه اشتغال به غذا از مقاسات نماند و چون در مرض حاده در