محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
468
تحفه خانى ( فارسى )
هضم غذا باشد و قادر بر هضم نباشد و درين حين كيلوس حاصل در معده بر فجاجت و خامى از معده بجگر مىرود و جگر بر نضج اين نوع كيلوس قادر نيست كه او خون خالص گرداند و بر همين صرافت از راه عروق باعضا مىفرستد و چون بدن در بدل ما يتحلل به او محتاج است به خود جذب مىكند و موجب حدوث اين علت مىشود و ممكن نيست كه اين خلط خام را بدن خون صافى گرداند كه در مرتبه هضم رابع مىافتد زيرا كه آن معلوم شده كه هضم پيش ارباب اين صناعت چهار است اول آنكه در معده حاصل است كه احاله معده است غذا و بمرتبه كيلوس رسانيدن و ثانى آنكه در كبد است كه احاله كبد است كيلوس را و بمرتبه كيلوس رسانيدن آن فايته از خون كردن و ثالث آنكه در عروق تلطيف و ترقيق يافتن خون و رسانيدن عروق او را بموضع مطلوبه و رابع آنكه در اعضا . . . و هضم ديگر يافتن مستعد تصرف قوت مشبه و ملصقه باعضا ساختن و حصول اين مرتبه رابع در اعضاست و درين مرتبه استحاله غذا جوهر مغتذى است و خون مقصود بواسطه فجاجت كيلوس و كيموس بحصول بانجامد پس اينچنين خونى در فرح و ميان اعضا بر صرافت خامى ماند و اين قسم استسقاء لحمى مىنامند و اسلم استسقا است پيش بعضى و بدترين استسقاست پيش بعضى ديگر از اطبا و هريك ازين دو را بر دعوى خود دليل است و علامت او سفيدى رنگ عليل است و يا زردى او و بهم برآمدن جلد و جسد و هرگاه كه انگشت در عضو وارم فروبرند بته فرورود و اگر انگشت دارند بعد از زمانى به محل خود عود كند و ديگر سفيدى رنگ بول و قاروره است ورقه آن و علاج اولا منع از خوردن آبست و خصوصا كه سرد با آب برف و يخ باشد زيرا كه بتبريد جگر مىكند و معده را سرد مىسازد و حرارت غريزى را مىنشاند و بهترين علاج او اختيار جوع است و رياضت و صبر بر خوردن غذا و كشيدن محنت تشنگى و اگر