محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
281
تحفه خانى ( فارسى )
نكند و مىبايد كه بطن خالى باشد و بحمام كم رود و مثل پنير و مسكرات و منجرات ارتكاب بكند كه مودى بهلاك مىشود و هرگاه كه با فالج حرارت مزاج باشد سعى در تسكين حرارت مزاج بايد كرد اولا و بعد از آن استعمال بعلاج اصل بايد كرد و آن به مثل شربت سيب و سكنجبين ساده و غذا مزوره از زيرباج بايد داد و خدر نيز نوعى از فالج است بلكه مقدمه فالج است و علاج او علاج خفيف از فالج است همچنانكه سوء القنيه مقدمه استسقا است . [ 108 ] مقاله در بيان مرض تشنّج و تشنّج را چنين تعريف كردهاند كه هو تفلص العضو الى مبداه يعنى درهم كشيدن و مراجعت كردن عصب است بجانب مبداش كه دماغ است و اين بر دو نوع است و يكى ازين دو نوع سبب رطوبتى است كه در عصب و عضله مملو شده است و از طول عصب نقصان يافته و ازدياد در عرض عصب شده است و اين نوع دفعتا حادث مىشود و ثانى بسبب استفراغ كثيره حادث مىشود و اين موجب جفاف عصب است و اين دفعتا نيست بلكه قليلا قليلا و تدريجيست و اين را تشنج يابس مىنامند و استدلال بر سبب و از مزاج و سن و بلد و تدبير سابق است و علامت تشنج امتلاى حدوث اوست دفعتا از غير ظهور سبب با علامات غلبهء بلغم و علاج درين مقام يا حب صبر بعد از نضج ماده و به خوردن جلّاب هر صباح از بيخ سوسن تراشيده نيمكوفته سه درم كه دو مثقال است و از گلقندى قندى ده درم كه هفت مثقال و نيم مىشود و غذا نخودآب با شيرهء تخم معصفر با روغن كنجد و يا روغن چهار مغز و ماليدن بدن بروغن بيد انجير و روغن قسط و يا روغن زيبق