محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
277
تحفه خانى ( فارسى )
[ 107 ] مقاله در بيان مرض فالج و فالج را چنين تعريف كردهاند كه هو استرخاء احد شقى البدن يعنى فالج سست شدن و بيحس شدن يكى از دو طرف بدن است كه آن جانب راست يا چپ باشد و در بعضى از تعريفات او قيد طولا نيز هست و بالجمله سبب اين مرض انصباب و ريختن خلط بلغمى است كه موجب انسداد مسالك اعصاب مىشود و اولا حدوث خدر است در اعضا كه اين ماده درو منصب شده است و موجب تبخير شدن آن و اعضا است و بعد از آنكه مادهء تمام در عضو استقرار مىيابد و اعصاب تمام از افعال خود مىماند آن زمان اسم او فالج است و علامت او بطلان حس و حركت است و نبض بطى و متفاوت مىباشد و قاروره سفيد و اثر فجاجت برو غالب و بسيارى آب دهن و بسيارى خواب و قلت عطش و گاه درين مرض بول سرخ و زرد مىشود بسبب ضعف كبد است و يا حدوث ورم در كبد و اگر درين مرض رنگ عضو به حال خود است و تغيرى ندارد و باريك نشده است از علامات حسنه است و قريب بعلاج و صلاح است خصوصا كه سن شباب باشد اميد تمام در نجات است و اگر بر خلاف اين باشد علاج آن مشكل است و در اكثر از آن نجات نيست و علاج اين مرض كيف كان آنست كه تا چهار روز مفلوج به هيچ معالجه اشتغال ننمايد و از هيچ ادويه ارتكاب نكند زيرا كه خوردن ادويه در روز اول اين مرض موجب زيادتى اين علت است سبب حركت ماده و ريختن او بر عضو ضعيف و از چهار روز كه تجاوز كند هر صباح جلّاب از بادرنجبويه و باديان رومى از هريك سه درم