محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود

252

تحفه خانى ( فارسى )

و بريدن لب و بسيارى آب دهن و سيلان لعاب و اطلاق طبيعت و ادرار بول و خفت نوبت صرع بعد از قئ و شدت نوبت در امتلاى طعام و تخمه و علاج درين مقام قئ است بمطبوخ شبت و كنكرزد عسل كه مراد به آن صمغ حرشف است و مراد به او تراب القى و اين خاريست كه شتر مىخورد و او اوراق طويل بسيار خار دارد و از ميان نيزه مىكشد بقد آدمى كه برو صمغ مىبندد و اين مقئ است و در كتب تراب القى مذكور مىشود و اين صمغ است و اهل شيراز علف و برگ او را كنكر مىنامند و از برگ آويخته با جغرات آميخته قاتق مىسازند و مىخورند و اين قاتق را كنكر ماست مىنامند زيرا كه جغرات را مردم عراق و فارس ماست مىنامند و اندك نمك نيز درين مقى بايد آميخت و تليين طبيعت بحبوب مسهله منقيه و معاجين ملطفه بايد كرد مثل معجون خيارشنبر و معجون شهرياران و سعى باصلاح معده و هاضمه بايد كرد و تقويت معده بگوارشات مقويه مسخنه بايد كرد مثل گوارش مصطگى و گوارش عود و عنبر و معجون مادة الحيوة كه او را در عرف عوام فلاسفه مىنامند و نيز تليين طبيعت بمطبوخ كه درو تربد و گلقند باشد و بادرنجبويه و باديان رومى اگر سه شب متوالى هر شب يك مثقال ايارج فيقرا با قدرى عسل خمير كرده صاحب اين علت بخورد بسيار نافع است و غذا درين مقام نخودآب با مغز تخم معصفر و اندك دارچينى و اندك كشنيز خشك زيرا كه كشنيز مانع از تصاعد و تراقى بخارات است و قليها كه درو ادويه لطيفه حاره باشد نيز موافق است و تنقل به بسته و كشمش نيز نيك است و اما اگر بشركت عضو ديگر باشد مثل قدمين و ساقين و رحم كه اين اعضا نيز سبب در حدوث صرع مىشود مضرت اين بدين سبب است كه ماده بارده و يا ريح غليظ ازين اعضا مرتفع شده متصاعد