محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
248
تحفه خانى ( فارسى )
جهت زود حادث مىشود و زود منقطع مىشود زيرا كه او مثل ريح غليظ است كه بشدت حادث مىشود و در لحظه ساكن مىشود و موجب تشنج و درهم كشيدن اعصاب است بجانب مبداء و اين كيفيت عام در جميع بدن را زيرا كه سده واقع در مبادى اعصابيست كه دماغ باشد و گاهى صاحب صرع را در حين نوبت گرفتن از دهن كف مىآيد و اين سبب مخالطهء ريح است با رطوبت و علامت صرع بدى اخلاق و حواس است پيش از وقوع و ثقل سر و تقدم درد سر و زردى روى و شدت غضب باندك سبب و بعضى از صرع را ماده در تجويف دماغ مىشود و بعضى بشركت اعضاى ديگر مىباشد و اما آنكه خاص بسر باشد و مادهء بلغمى باشد علامت كدورت حواس است و حيرت و بلادت و بياض رنگ و بسيارى آب دهن و آب بينى و ظاهر شدن كف از دهن بوقت صرع و سفيدى رنگ قاروره و غلظ آن و بطو نبض و اختلاف آن و بريدن ابروان و حركت غير مستوى در زبان و علاج آن تنقيه بدن و دماغ است بحب ايارج و حب صبر و مطبوخ تربد و حقنه قويه و آشاميدن جلّاب از باديان و باديان رومى و بادرنجبويه از هريك سه درم و از گلقند قندى ده درم اول ادويه در يك كاسهء آب به آتش ملايم بايد جوشيد تا نيمه بماند بعد از آن از كرپاس گذرانيده و صافى ساخته مقدار گلقند مذكوره را درو حل كرده نيمگرم كرده بر نهار بايد آشاميد و غذا مزوّره از مغز تخم معصفر بايد ساخت و اندكى از دارچينى در آش بايد انداخت و تنقيه بدن و دماغ بعد از ظهور نضج در قاروره حبى كه بدين صفت است بايد كرد ايارج فيقرا مثقال حب النيل نيم مثقال صبر سقوطرى مثقال شحم حنظل نيم درم نمك هندى نيم درم باديان رومى يك درم مقل دانگى كتيرا دانگى مصطگى دو دانگ مجموع ادويه كوفته و پيخته و به آب باديان