محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
196
تحفه خانى ( فارسى )
موجود است و هريك باعتبارى در وقتش مستعمل مىشود و نظر معالج مقصود بر يك فائده و خاصيت نيست و ببايد دانست كه هر دو اينكه مجفف بلالذغ است كه عضو و جراحت را نمىسوزاند او داخل در ادويه منبة است و موجب رويانيدن گوشت در آن عضو و نيز ببايد دانست كه در هر قرحه كه در موضع و محل غير لحمى باشد اندمال او بعسر است و ببايد دانست كه در قروحى باطنى واجبست كه معالج با مجففات او ادويه منقيه خلط كند مثل عسل و ملاحظه ادويه مختصه بعضو كند همچنانچه استعمال مدرّات در علاج آلات بول و اگر مراد معالج اندمال و الحام قروح آلت بول باشد بايد يا مدرّات از ادويه قابضه كه درو لزوجتى باشد به او آميزد مثل گل مختوم و ببايد دانست كه در ختم و اندمال قروح موانع است و از جمله موانع ردات بدى مزاج خونست كه متوجه بجانب عضو متقرح است و بسيارى خونى كه سايل است و موجب ترطيب قرحه است و فساد استخوانى كه تحت قرحه واقع است و رفتن خون و ريم ازو و اين نوع قرحه كه بفساد استخوان انجاميده باشد علاج او مشكل است مگر اول باصلاح آن استخوان و تراشيدن فساد واقع از روى آن استخوان بآلات موضوعه از براى همين تدابير و گرفتن گوشتهاى فاسد كه بر روى اوست و پاك ساختن قرحه از وسخ و باقى علاج همچنانكه مذكور شد و قرحه در صلاح و نيك شدن احتياج به غذا از جهت تقويت دارد و گاه احتياج بتقليل غذا از جهت تقليل مادهء قرحه و قطع او و اين دو مقتضا دارد و ميان اين دو مقتضا مخالفت و منافات است و طبيب صايب التدبير بايد كه بهرچه صواب داند اختيار كند و رعايت آنچه موافقت لازم دارد و هرگاه كه بىاختيار غذاى پيشتر صديد و قيح