محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
193
تحفه خانى ( فارسى )
و آن را مىبرد اردوان مثل عروق نابضه و امثال آنست و اين موجب هلاك است و اما چون فساد بر وجهى باشد كه به استخوان سرايت كرده باشد و علاجات ديگر كافى نباشد و قطع اجزاى فاسده بآلت قاطعه ضروريست اما جراح كامل بايد كه اين كار تواند كرد و بايد كه بعد از قطع فاسد محل مقطوع را البته بروغن داغ كند تا از نزف خون در امان باشد و اين تدبير وقتى مجوز است كه علت در شكم و بقرب اعضاى رئيسه نباشد چنانچه مذكور شد و بايد كه جراح بوقت قطع فاسد ميل در محل فساد فرستد زيرا كه ما بين مصالح و فاسد اجزاى صالحه نيز مىباشد و آن به اين طريق متميز مىشود كه بهر جا كه سر ميل آنجا استاد و نمىكند درد مىكند آن عضو صالح است بايد كه قطع فاسد از شيب آن كند و در هرجا كه ميل به آسانى مىرود و در ما بين التصاقى و پيوستگى نيست بايد دانست كه بفساد نجاميده است آن را البته قطع بايد كرد كه فساد به اعضاى صالحه منتهى نشود . [ 92 ] مقاله در بيان معالجات تفرق اتصال بقواعد و قوانين كليه و ببايد دانست كه تفرق در اعضاى عظميه واقع مىشود علاج او بتسويه آن استخوانهاست و مراد بتسويه راست ساختن استخوانهاى شكسته است و برهم نشاندن و محكم بستن آن بروجه ملايم چنان كه شكستهبند مىكنند و بعد از بستن ملازم و مداوم سكون بايد بود تا بىجا نشود و ايراد غذاى غروى بر عليل بايد كرد كه موجب حصول و تولد خلط غضروفى شود كه آهن و طرفين انكسار بيند و او را مثل كفشير ديگر آن باشد اما تفرق اتصال كه در اعضاى لينه واقع مىشود در علاج او مراعات سه چيز بايد كرد كه اصل است اول قطع سبب او وقتى كه سبب او تفرق