محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
152
تحفه خانى ( فارسى )
اخلاط ذايب است و صالح با فاسد آميخته و ممزوج اگر فصد كرده شود و يا مسهل خورده شود از صالح و فاسد همه مىآيد و چون مقصود اخراج فاسد باشد غرض حاصل نمىشود و هفتم هواى بلد است زيرا كه در هواى بلد جنوبى گرم استفراغ ممنوعست و در بلد شمالى قوى البرد نيز ممنوعست خواه تابستان باشد و خواه زمستان و اگر مراد نفس حرارت و برودت هوا باشد قيد فصل كافيست و احتياج بعض تعرض ببلد نيست و او را قسم هفتم اعتبار كردن بعيد است هشتم عادتست زيرا كه كسى كه معتاد باستفراغ نيست او را مسهل دادن مخاطره است خصوصا مسهل قوى اما در فصد محل بحث است و نهم صناعتست زيرا كه كسى را كه در اضاعت و شغل او تحليل بسيار است او را استفراغ ممنوعست مثل آهنگر و قائم به خدمت حمام و حال و دهم اعراض ملامّسه مثل استعداد مرذرب و مراد بذرب ضعف ماسكه است و حصول اسهال باذنى مليّن و سببى و در ايراد مسهل با چنين كس مخاطره است و از قوانين اينست كه بعد از مراعات شرائط عشره طبيب متجرب مىبايد كه قصد پنج چيز در استفراغ كند اول اخراج آن چيز كه موذى بدنست بحسب كميت يا كيفيت و دوم آنكه آن اخراج به قدرى كه محتمل باشد و اگر ماده در بدن كثير باشد از كثرت اسهال بايد كه معالج در خوف نشود چون قوت باشد و مريض را تحمل آن باشد هيچ خوف نيست مگر آنكه ضعف مستولى شود و يا از اخلاطى آيد كه موجب خوف باشد مثل خون و حبر سياه بسته و اين علامت بسيار بد است و زود در مقام امساك بايد شد و اما اگر ازينها نيست خوفى نيست و سيم آنست كه اخراج آن خلط