محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود

114

تحفه خانى ( فارسى )

و مراد بتمدد عضو است و كشيده شدن اعضاست و در جانب طول كه البته مستلزم نقصان در عرض است و اين اعصاب را طارى مىشود و مادهء ريح است يا خلط و ديگر فسخ است كه آن را ماده حادث مىشود كه متخلل ميان عضله و غشاست و اين موجب تفرق اتصال غشا است از عضله و موجب جذب اوست به دو طرف او و ديگر مكسّره است و آن ماده است كه متخلخل است ميان عظم و غشاى او و ديگر مسمى برخو است و آن آنست كه ممدّ و لحم عضله است بىتمديد وتر و او را رخو ناميده‌اند زيرا كه لحم عارى از وتر است پس تشبيه باسم محل باشد و سبب او ماده ممد و آن لحم است و ديگر ثاقب عضو است و آن آنست كه كانّه كه عضو را بهر ما مىكند و بنفوذى كه دارد در عضو و سبب او ماده غليظ است در عضو غليظ مثل جرم معا قولون و ديگر مسلى است كانّه كه بسر جوال‌دوز مىخلند زيرا كه مسلّه جوال‌دوزست و سبب او نيز ماده غليظ است ليكن ماده اين فجست بواسطه غلظ ذاتش يا بواسطه غلظ محلش و ديگر خدر است و آن بىحس شدن عضو است و سبب او برد است يا انسداد و اگر بحدوث او صاحبش احساس يافت كند من حيث انّه آفته وجع باشد زيرا كه در تعريف وجع نيز همين واقع است و الا داخل در باب ديگر باشد از امراض و ديگر ضربان در عضو است و سبب او ورم حار است در عضو حساس كه مجاور عرق ضارب باشد و اين ضربان در حال صحت در عروق ضوارب موجود است اما مولم نيست و هرگاه كه ضربان در حين خروج مزاج عضو از اعتدال واقع شود مولم است پس بر ضربان در عضو وجع و الم نباشد و ديگر ثقل در عضو است و سبب او يا ماده مورم است كه از اخلاط باشد و يا ماده غير مورم در عضو غير حساس كه آن متعلق بعضو حساس است يا ملفوفست در عضو حساس مثل اغشيهء محيط بكبد و كليه و شمه ازين سابقا در مباحث منافع غشا بتقريب مذكور