محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
98
تحفه خانى ( فارسى )
مىباشد و آنكه مادى نيست اكثر مغز او خالى از رسوبست و آن چنان نيست كه متعاقب بول در قاروره رسوب موجود باشد بلكه حصول رسوب بعد از مكث در قاروره و سبب رسوب طبيعى هضم و نضج طبيعت و اما رسوب غير طبيعى منقسم بيازده قسم است قسم اول خراطى و او شبيه بقشر است و ديگر قشورى بر اقسام است و از جمله آن صفايحست كه بحسب اجزاء كبير است و بحسب لون سفيد و سرخ مىباشد و اين دلالت بر انجراد و انقطاع اعضاى اصليه مىكند و اين نوع بدترين اصناف رسوبست و صاحبش ابعد از علاج و ديگر از قشورى آنست كه اقل ازو باشد در ثخن و غلظ و در قطاع منفصله باشد و اگر بحسب لون احمر باشد كرسنى مىنامند از روى تشبيه زيرا كه به كرسنه مىمانده و كرسنه حبيست از حبوب كه از ماش كلانترست و از نخود خوردتر و او را اهل سمرقند و تركان برجاق مىنامند و او علف گاؤ است و گاؤ را فربه مىسازد و او برنگ سرخ مىباشد بعد از رسيدن و اين رسوب دلالت بر احتراق در اجزاى جگر مىكند و يا گرده و يا دلالت بر احتراق خون مىكند و اگر بحسب رنگ سرخ نيست و سفيد است او را نخالى مىنامند به جهت مشابهت سبوس و اين رسوب دلالت بر جرب مثانه مىكند و يا ذوبان و گداختن اعضا مىكند و قسم ثانى از اقسام يازدهم كانه كه رسوب شبيه بزرنيخ سرخست و او را سويقى نيز مىنامند و او نيز دلالت بر احتراق خون و يا ذوبان اعضا و يا جرب مثانه مىكند و ثالث چنانچه در آخر دق و گاهى دلالت بر اندفاع ماده و سمى مىكند و خامس مديست و او دلالت بر قرحه منفجره مىكند و سادس مخاطيست و او را تشبيه به آب بينى كردهاند در قوام و لون نيز او دلالت بر خلط خام مركب القوم مىكند و در غلظت و رقت و يا بسيارى اين خلط در بدن مىكند و يا دلالت برين مىكند كه مندفع از عضو مخصوصى مىشود و سابع شعريست يعنى خلط در صورت رطوبات مستطيله منقعد بمشابه شعر منفصل و