محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
83
تحفه خانى ( فارسى )
كه معهود نبوده باشد و حمرت بشره و خصوصا در زبان و بسيارى حدوث دماميل و بثور در اعضا و سيلان دم از مواضع رخو كه سهل الانصداع باشد مثل حصول رعاف باندك سببى و تحريك و جريان دم از مقعد و بيخ دندان كه آن را لثه مىنامند اين مذكوراتست و مزاج و تدبير متقدم و بلد و سن و عادت و بعد عهد بغصد و ديدن اشياء احمر و ديدن سيلان و جريان خون بخواب اينها نيز دالست بر بسيارى خون و اما علامات بلغم بياض قاروره و زيادتى سفيدى بر حال صحت و طبيعت و نرمى و سستى عضو و سخافت آنست كه الين ملمس و برودت و كثرت آب دهن و لزوجت آن و قلت عطش مگر آنكه بلغم مالح باشد زيرا كه بلغم مالح در طبيعت و مزاج حكم صفرا دارد و آروق ترش و بسيارى خواب و كسل و استرخا و سستى اعصاب و بلادت حواس و لين نبض بجانب بطو و سن و تدبير متقدم از ماكول و مشروب كه مولد بلغم باشد و مستحيل به آن شود و بالجمله آنچه مناسب بحدوث بلغم باشد دليل و علامت اوست و اما علامات صفرا زردى بشره و چشم و تلخى دهن و خشونت زبان و خشكى آن و جفاف منخرين و لذّت يافتن از نسيم بارده و شدت عطش و سرعت نبض و ضعف شهوت غذا و حدوث غشيان و قى صفراوى و اسهال نيز لذاع سوزاننده كانّه كه بسر سوزن مىخلد و حدوث قشعريره كه مراد به آن فشده . . . ؟ . . . و بريان اهل سمرقندى و خراسان و آن عبارت از يافتن سرماى اندك است و تدبير سالت و ساير اسباب استحالت و تولد صفرا دليل و علامت اوست و اما علامات سوداء قحل كه مراد به آن خشكى و لاغرى بدنست و كمودت بشره و جلد و سواد و غلظت خون كه عند الخروج بفصد معلوم و محسوس است و زيادتى فكر و ظنون فاسده و گزيدن و لدغ فم معده زيرا كه بوقت غلبه سودا از مجراى ما بين طحال و فم معده از سودا بيشتر از مقدار طبيعى بر فم معده مىريزد و چون طعم او حامض