محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
77
تحفه خانى ( فارسى )
دلالت بر يبوست مىكند و اين بياض عقب امراض مجففه عارض مىشود و بحسب بلدان نيز احوال و مزاج شعر متفاوت و مختلف مىشود و اين نيز پيش طبيب در استدلال برو مىبايد مرعى باشد زيرا كه در موى زنجى كه صنفى از نوع انسانست شقرت و حمرت متوقع نيست بلكه مىتوان گفت كه اصلا نيست تا استدلال بر اعتدال مزاج او درست باشد زيرا كه الوان ديگر در موى زنجى غير از سواد و جعودت متحقق نيست تا از هر يكى استدلال بمزاجى درست باشد و ببايد دانست كه بسيارى موى در سن حد يا باستحاله مزاج اوست بسواد در سن شيخوخت و بسيارى موى در شيخ دليل است بر سوداويت مزاج او و قسم رابع استدلال از لون بدنست و بياض بدن دلالت بر عدم دم و قلت آن مىكند و گاهى كه غلبه بياض باشد دلالت بر برد مزاج نيز مىكند و حمرت بحسب شدت و ضعف دلالت بر كثرت و قلت آن مىكند و صفرت و شقرت بدن دلالت بر افراط حرارت مىكند اما صفرت اوّل است بر صفراويت و شقرت اول است بر خون و يا بر خون صفراوى و گاهى صفرت دلالت بر عدم خون نيز مىكند اگر چنانچه صفرا در بدن صاحبش نباشد چنانچه در اصحاب نقاهت مىباشد چه بواسطه امتداد مرض خون در بدن كم مانده است بدين سبب لون بدن زرد مىنمايد و اين سبب آنست كه صفرا برو غالب شده باشد زيرا كه بنقصان خون نقصان صفرا نيز مىشود در عروق مخلوط با يكديگرند و كمودت و كبودى بدن دال است بر شدت برد زيرا كه بواسطه غلبه برد جمود و روم مىشود و اين فعل بموجب حصول اين لونست در بشره و اعضا و موجب تقلل دم نيز است و لون بادنجانى دال بر برودت و يبوست ست زيرا كه اين لون دال است بر سوداوى صرف پس خالص البرد باشد و ديگر از جمله الوان . . . ؟ . . . كه كجست و اين لون دلالت بر برد و بسيارى بلغم مىكند و ديگر لون