عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى
194
رساله افيونيه ( فارسى )
اصطلاحات پزشكى و بيمارىها اخلاط : ج خلط ، هر چهار خلط . ( لغت نامهء دهخدا ) احتداد : تيز شدن بيمارى و مرض . ( لغت نامهء دهخدا ) ادره : بادى است كه در بيضه عارض شود . و مردم آن را قبل نامند و در زبان پارسى اين عارضه را دبّه خوانند و ادرة الماء كه به اردة الدوالى نيز معروف است ريزش رطوبات زياد در رگهاى هر دو بيضه باشد . ( كشّاف اصطلاحات الفنون ، ص 141 ) . استسقا : بيمارى است كه پس از دردهاى كبد و تبهاى آن پيدا مىشود و شكم بزرگ مىگردد چنان كه اگر آن را به حركت درآورند مضمضهء ( جنبانيدن آب ) آب از آن شنيده مىشود و بول بيمار سرخ رنگ مىگردد . ( المنصورى ، ص 427 ) اسهال دم : اسهال خونى ، ذوسنطاريا . ( لغت نامهء دهخدا ) اسهال دماغى : نزله باشد كه از دماغ فرود مىآيد و اين چنان باشد كه مادّهء نزله به منفذ كام فرود آيد اگر به شش درافتد ذات الرّيه و سرفه تولّد كند و سبب سل گردد . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، ج 2 ، ص 474 ) . اسهال : راندن و گشاده شدن شكم ، بيرون روش . ( لغت نامهء دهخدا ) اغماء : بىهوشى . ( آنندراج ) القيانوس : آن تبى است كه در آن گرمى و سردى توأما همراه باشد . اوجاع ارحام : دردهاى مربوط به رحم و زهدان . اورام حار : ورمها و آماسهاى گرم ، و تازه كه اگر مزاج عضوى گرم باشد و بدان سبب مادّتهاى بيشتر جذب كند و اين گرمى مرين عضو را از دو بيرون نباشد . يا طبيعى باشد چنان كه گوهر گوشت است يا گرمىاى باشد كه از دردى يا از حركتى صعب يا از ضمادى گرم يا از غذايى و دارويى گرم تولّد كند . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، ج 2 ، ص 196 ) . ايلاوس : نوعى قولنج است ، لكن در رودههاى بالايين افتد و تفسير ايلاوس به تازى « ربّ الرّحم » است . يعنى يا رب رحم كن و اين علت را بدين نام از بهر آن خواندهاند كه از وى خلاصى كمتر بود . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، ص 504 ) باد : نفخ ، قدما معتقد بودند به سبب بعضى اغذيه يا وجود برخى از بيمارىها در اندرون بدن حاصل گردد . ( آنندراج ) باد اجفان : به بادى كه در جفنها يعنى پوست پلك چشم مىافتد گفته مىشود .