يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي

66

رياض الادويه ( فارسى )

جاكسو : به پارسى چشخام گويند . « 1 » گرم و خشك است در دويم . چون سوده و بيخته ، در چشم كشند ، درد چشم را نفع دهد و چون بر جراحت مادرزاد پاشند ، به زودى درهم آرد ، مجرّب است ؛ و اگر سحق كرده به ريش قضيب پاشند ، به زودى نيكو شود ؛ و در وى قبض است ؛ و لقوه را نيز سودمند بود . جبن : به پارسى پنير گويند . طبيعت رطبش سرد و تر است در سيوم . بدن فربه كند و طبع را نرم دارد و سنگ گرده پيدا كند ، و مصلحش عسل يا قند است ؛ و طبيعت يابسش گرم و خشك است در سيوم . معده را بدبو بود و دير هضم شود و تشنگى آرد و احداث سنگ گرده كند ؛ و بايد كه در ميان دو طعام بخورند ، و چون بريان كرده بخورند ، شكم ببندد . جدوار : به فارسى زدوار و به تركى بافرفين و به هندوى نربسى گويند . « 2 » بهترين آن بنفشجى است كه از جانب خطا مىآورند و چون نيم مثقال از او صلايه كرده ، به يك كاسه شير گاو آميزند و ميل نمايند ، دفع ضرر نيش و جميع زهرها كند ؛ و چون دو دانگ از او بسايند و به پياله‌اى گلاب نيم گرم بياشامند ، درد معده را نفع دهد و قولنج بگشايد و سنگ گرده و مثانه بريزاند و عسر البول و تب ربع را سودمند آيد ؛ و گويند قرحهء امعا آرد ؛ و كسى كه خيارك داشته باشد ، با سركه ساييده ، طلا نمايد ، سودمند آيد ، مجرّب است ؛ و اگر به ريش‌هاى پليد و كهنه ، كوفته ، پاشند ، گوشت مرده بخورد و جراحت به اصلاح آيد ؛ و مصلحش شير آهن تاب كرده است ، و بدلش در ترياق سه وزن آن زرنباد است . جرجير : به پارسى تره تيزك و به هندوى جندسور « 3 » گويند . گرم است در سيوم ، و گويند در دويم ؛ خشك است در اوّل . مسخّن و مفتّح و مهيّج باه بود و صداع و سدر آرد و منى بيفزايد و شكم براند ؛ و گفته‌اند كه چون بكوبند و آبش را در بيخ درخت انار ترش بريزند ، انار شيرين گردد . جراد : به پارسى ملخ و به تركى چوركن و به هندوى تيدى گويند . گرم و خشك است در اوّل . چون بخور كنند ، بواسير را دفع گرداند و عسر البول را نفع دهد ؛ و در مستعمل بدل وى بقله الحمقا است . جزر : به پارسى زردك و به هندوى كاجر گويند . گرم است در آخر درجهء

--> ( 1 ) . جاكسو ، يا جاكشو : به هندى تشميزج است ( تحفه ) و آن دانه‌اى باشد بزرگتر از عدس و پوست آن سياه و روشن و شفاف و لغزنده و نرم بود و آن را در داروهاى چشم به كار برند و جاكسو با سين بىنقطه هم درست است . ( برهان قاطع ) و با شين و باى فارسى ( پاكشو ) بهتر است كه چاك‌هاى چشم را چون بر آن پاشند ، از چرك و ريم پاك كند . ( آنندراج ) ( 2 ) . جدوار ، زدوار ، زروار ، زوار ، به عربى انتله ، مغربى ماه فرفين و ماه فروين ، هندى نربسى ( نر ، به معناى دافع و خالص كننده و بسى به معناى زهر است ) ، يونانى ساطريوس گويند . ( تطبيق نام‌هاى كهن گياهان دارويى 1 / 101 ) ( 3 ) . به فارسى تره تيزك و كيكز گويند و هندى آن « ترمرا » و « استر » است . ( تطبيق نام‌هاى كهن گياهان دارويى 1 / 102 )