يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
49
رياض الادويه ( فارسى )
گرداند ؛ و مضرّ است به حلق ، و مصلحش عسل ، و شربتى از او پنج مثقال تا سه مثقال ، و بدلش برنجاسف است . بادروج : حوك « 1 » خوانند . نوعى از ريحان كوهى است . گرم است در دويم و خشك است در اوّل . بهترينش خوش بوى بود . عصارهء او را در چشم كشند ، چشم را جلا دهد و رطوبات روانه را خشك سازد و تليين شكم كند و بر گزندگى زنبور و عقرب ضماد كردن نافع آيد ؛ و اگر با روغن گل و سركه و پوست جو بر ورم ضماد كنند ، نافع آيد . بادرنجبويه : به پارسى بالنگو گويند . گرم و خشك است در دويم . دل و جگر و دماغ را قوّت دهد و خفقان را زايل گرداند و جرب را سودمند آيد و فواق را دفع كند و جميع مرضهاى بلغمى و سوداوى را مفيد بود ؛ و شربتى از او ده درم است ؛ و بدلش در تفريح به وزن آن ابريشم است . باقلا : به پارسى باقلى گويند . سرد و خشك است در دويم ، و گويند معتدل است . غذاى نيكو دهد و سرفه و نفث الدّم را نافع بود و كلف را ببرد و ورم هاى گرم و پستانهايى كه شير بسته شود ، سودمند آيد و تحليل دماميل مزمن گوش و پشت چشم را نافع بود و قطع ادرار بول [ و حيض ] كند ؛ و مصلحش آن است كه مقشّر كنند و بپزند به روغن و منضجش كنند با نمك و سعتر و زيره و دارچين و فلفل و انجدان و فودنج ، و بعد تناول زنجبيل پرورده خورند . باقلاى مصرى : ترمس است ، و گفته شود . بارزد : به پارسى پيرزد « 2 » گويند . بهترينش آن بود كه صافى و زرد و نرم و تيز بوى باشد . گرم است در سيوم و خشك است در دويم . چون ده درم از او در آب گلاب حلّ كرده ، بياشامند ، حيض براند و بچه بيندازد و دفع جميع زهرها كند و نقرس و عرق النّسا را نفع دهد و بواسير را سودمند آيد و سنگ گرده و مثانه بريزاند ؛ و مضرّ است به سر ، و مصلحش اشّق ، و بدلش به وزن آن سكبينج ، و نيم وزن آن جاوشير بود . پازهر : حجر التّيس است ، و گفته شود . بادنجان : هندوى بيكن « 1 » گويند . گرم و خشك است در دويم . محدّث بواسير بود و سودا انگيزد و درد معده و تهگاه پيدا مىكند ؛ و چون او را به نوك
--> ( 1 ) . س : جركه ( ؟ ) ؛ حوك ، اسم عربى آن است . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) ( 2 ) . فارسى بارزد : پيرزد ؛ تركى : قاسى ؛ هندى : بريجا ، كنده بهروزه است . ( تطبيق نامهاى كهن گياهان دارويى 1 / 72 )