يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
45
رياض الادويه ( فارسى )
بلغم و سودا باشد و سنگ گرده را بريزاند و عرق براند و محلّل خونهاى فاسد بود ؛ و اگر در آب آن نشينند ، صلابت رحم را سود دارد ؛ و اگر براى احتباس طمث فرزجه از وى كنند ، نافع بود ؛ و اگر خشك كرده ، بكوبند و با سكنجبين و نمك او را بياشامند ، مسهل بلغم و سودا بود . شربتى از او سه درم است . مضرّ است به معده ، و مصلحش انيسون است و گشنيز و قند . اقليمياى زر : خبث الذّهب ، و گفته شود . اقليمياى نقره : خبث الفضّه ، و در « حرف خاء » گفته آيد . اكليل الملك : به پارسى شاه افسر و هندوى اسبرك « 1 » گويند . بهترين وى تازه و رسيده مايل به سپيدى بود و چون بشكافند دانهء وى زرد بود . گرم و خشك در اوّل . چون بجوشانند و صاف كنند و به قند سفيد شيرين كرده ، بياشامند ، اورام صلب كه در مفاصل و احشا بود ، نرم گرداند و درد معده را سودمند آيد ؛ و مضرّ است به شش ، و مصلحش عسل است ؛ و بدلش به وزن آن فراسيون است . اليه : به پارسى دنبه و به تركى قيرق گويند . گرم و تر است در دويم . چون بكوبند و بر بالاى سپرز نيم گرم طلا كنند ، صلابت سپرز را دفع كند . مضرّ است به معده ، و مصلحش فلفل و زنجبيل است . املج : به پارسى آمله و به هندوى انوله گويند . سرد و تر است در دويم . گويند سرد است در اوّل و خشك است در دويم . مقوّى دل و معده بود و اشتها پيدا كند و بواسير را نفع دهد و ذهن را جلا دهد و روشنى چشم بيفزايد ؛ و شربتى از او سه درم است ، و مضرّ است به سپرز ، و مصلحش عسل است ؛ و بدلش شير آملج است . امعاء الأرض : خراطين است ، و در « حرف خاء » گفته شود . انبر باريس : به پارسى زرشك خوانند . سرد و خشك است در دويم . معده و جگر گرم را قوّت دهد و دفع قى و تشنگى كند كه از گرمى بود و سحج را نافع بود ؛ و مضرّ است به سرد « 2 » مزاج ، و مصلحش جلّاب است ، و بدلش حبّ الرّمّان است . انجبار : سرد است در اوّل و خشك است در دويم ؛ و منقّى قروح شش و دافع بواسير و حابس دم بود ، و با وجود حبس دم ، طبيعت را نرم دارد ؛ و شربتى از او يك مثقال تا دو مثقال است .
--> ( 1 ) . به فارسى اسبرك و شاه افسر و به هندى پرنك و به سندى سوتن گويند . ( تطبيق نامهاى كهن گياهان دارويى 1 / 59 ) ( 2 ) . س : سپرز ؛ به قياس نسخ ديگر اصلاح شد .