يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
13
رياض الادويه ( فارسى )
اهميت وى به ويژه در آن است كه براى آسان كردن دانش پزشكى چند منظومه در اين فن سروده است . وى علاوه بر اشعار طبى در مضامين ديگرى نيز شعر مىگفت و تخلص او « يوسفى » بود . وى بيشتر مطالب پركاربرد طب را به شعر درآورده است ؛ ازاينرو آثار او بسيار معروف بود و از قديم الأيّام مردم آنها را حفظ مىكردند . ( نك : نفيسى ، تاريخ نظم و نثر در ايران ، ج 1 ، ص 282 ؛ صفا ، تاريخ ادبيات در ايران ، ج 1 / 5 ، ص 356 ) اگرچه يوسفى در زمانى به سر مىبرد كه سلسلهء صفويه مىرفت تا قدرتى به دست بياورد ، امّا در تمام دوران حكمرانى صفويه از چنان شهرتى برخوردار بود كه به حق بايد او را بزرگترين نويسنده مطالب پزشكى دورهء مزبور محسوب نمود . ( صفا ، همان ، صص 356 - 357 ) يوسفى سالهاى زيادى از عمرش را در هرات گذراند و در ماوراء النهر ( فرارود ) دانش آموخت و در سال 918 ه ق . در شهر هرات كتابى در پزشكى به نام جامع الفوائد يا طب يوسفى تأليف كرد . ( نوايى ، اثرآفرينان ، ج 6 ، ص 168 ) پدر او چنانكه گفته شد ، پدر يوسفى ، محمد پسر يوسف طبيب هروى ، از مشاهير پزشكان قرن نهم هجرى است . او در هرات مىزيسته و در پايان زندگى همراه ظهير الدين بابر نخست ، پادشاه مغول ، به هندوستان رفته و رسالهء غرايب و عجايب هندوستان را در آنجا تأليف كرده است . ( نك : نفيسى ، تاريخ نظم و نثر در ايران ، ج 1 ، ص 282 ؛ حقيقت ، تاريخ نهضتهاى فكرى ايرانيان ، ج 2 ، ص 1027 ؛ الگود ، تاريخ پزشكى ايران ، ص 425 ) وى آثار خود را فقط به نثر مىنوشت . رسالهاى دربارهء امور پزشكى تأليف و آن را به نام ظهير الدين محمد ارمك ، كه از وزراى دربار هرات بود ، تقديم كرد . اما معروفيت او بيشتر به خاطر تأليف دو كتاب لغت است كه يكى جواهر اللغات و ديگرى بحر الجواهر است . تا سالهاى متمادى چنين تصور مىشد كه اين دو كتاب يكى هستند و فقط اسمشان با هم فرق دارد .