بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

74

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

ريحى با آن بود كه اجزاى ارضيه را كه مخالط آب است نگذارد كه مترسب گردد و تيره دارد آن را . و گاه باشد كه سبب كدورت سقوط قوت باشد به جهت موت حرارت غريزى . و گاه بود كه سبب آن ورمى بود باطنى . و گاه بود كه سبب بدى هضم باشد كه به سبب ناگواريدگى اجزا ، غذا نيكو متميز نگردد . و فرق ميان غليظ و كدر آن بود كه غليظ مستوى القوام باشد و كدر مختلف القوام باشد . و گاه بود كه غليظ منع نفوذ بصر نكند همچو بياض بيض به خلاف كدر كه منع نفوذ بصر جزء تعريف وى بودى و به نقيض متصف نتواند شدن و سبب توسط كدورت قلت اسباب آن باشد و ابتداى نضج . اما حالت رابعه بوى بول باشد و اين هشت قسم بود : يكى بىبويى است و سبب آن يا برد مزاج و خامى اخلاط بود و عدم تقدم نتن و حمى شاهد آن بود و يا سقوط قوت و عجز طبيعت باشد از مقاومت با مرض و تقدم نتن و بقاى حرارت شاهد آن بود . دوم منتن يعنى گنده‌بوى است و سبب آن يا عفونت غالبه بود در عروق و يا حدوث قرحه در مجارى و تقدم آثار نضج و علامت قرحه شاهد آن بود . سوم ترش‌بوى است و سبب آن استيلاء حرارت غريبه بود بر خلط بارد و يا موت حرارت غريزى و خمى شاهد آن بود . و گاه باشد كه به‌واسطه غلبهء سودا باشد و لون شاهد آن بود . چهارم شيرين‌بوى است و سبب آن غلبگى خون بود . پنجم تلخ‌بوى است و سبب آن گرمى و خشكى مزاج و غلبهء صفرا بود . ششم ماهىبوى است يعنى بوى ماهى خام كه گرم شده باشد و سبب آن استيلاى حرارت غريب به رطوبت لزج باشد . هفتم تيزبوى است و سبب آن حرارت و گرمى مزاج بود . هشتم بوى معتدل است كه نتن آن به دستور نتن بول اصحا بود در سن لايق و سبب آن نضج است و عدم اسباب غير طبيعى . و اين احكام نيز گاهى صحيح‌اند كه از خارج چيزى كه مغير بوى باشد وارد نشده باشد . چنانچه مثلا خوردن خردل بوى بول را تيز مىسازد و اكثر آنچه بوى غالبى دارد چون زعفران و جوزبوا و عصاره برگ شفتالو و اشباه آن‌ها ، بوى بول را شبيه به بوى خود مىسازند . اما حالت خامسه كفك بود كه بر سر آب مىايستد . و سبب حدوث وى مخالطت باد باشد با رطوبت و استدلال بدان از چند وجه بود : اول از لون اما سبب زردى و سياهى غلبهء صفرا و سودا باشد و منذر بود به يرقان و سبب بودن وى به رنگ كفك نيز در بول زردگونه مرض شش بود و سبب ديگر لون‌ها هم واضح باشد . دوم از بسيارى وى ، اما سبب آن غلبهء نضج و خامى خلط باشد . سوم از بزرگى وى . چهارم از دير ماندن وى و سبب اين هر دو لزوجت و غلظت مواد بود و قلت وى به جميع اين وجوه دال بر نضج باشد . اما حالت سادسه مقدار بول بود و اين سه قسم