بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

71

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

و حالات كليه بول كه آن‌ها را اجناس ادله گويند به حكم استقرا هفت حالت بود : اما حالت اول رنگ دليل بود و اصول رنگ‌هاى آن چهار است به عدد و مناسبت اخلاطه اربعه : زرد و سرخ و سياه و سفيد . و از تركيب اين‌ها رنگ‌هاى بسيار پديد آيد و هريكى از اين بسايط را چند مرتبه است . اما مراتب زرد شش است : يكى تبنى است كه مشابه است به رنگ كاه يا به آبى كه از كاه پاك جدا شود بعد از مجاورت معتدل و سبب آن در اكثر اوقات برد مزاج بود كه صفرا كم متولد شود و قصور هضم آن را لازم باشد و گاه بود كه بارد المزاج را بلغمى بسيار به مجارى بول ميل نموده با آن منضم گشته باشد و رنگ او را كم ساخته و گاه بود كه محرور را از جهت ميل صفرا به جانب اعلى رنگ بول چنين بود . دوم اترجى است كه شبيه است به رنگ پوست ترنج و سبب آن اعتدال حرارت و برودت مزاج بود و همچنين تولد صفرا به اعتدال لايق و نيكى هضم آن را لازم بود . ليكن اگر به قوام رقيق باشد هنوز در اخلاط ناگواريدگى و خامى بود و طبيعت اين لون به جهت آن است كه لختى از صفرا لا بد است كه به مثانه منصب شود از زهره تا مثانه و آلات بول را به لذع بياگاهند از فساد بول تا به دفع آن مبادرت نمايد و مخالطت صفرا اين صبغ دهد . سوم اشقر است كه زردى آن اندكى مايل به سرخى و درخشانى بود و سبب آن زيادتى حرارت و غلبهء صفرا باشد . چهارم نارنجى است كه حمرت آن بيشتر از اشقر است و سبب آن افراط حرارت بود . پنجم نارى است كه به رنگ آبى بود كه از زعفران گيرند و سرخى وى زياده از نارنجى بود و شعاعى با آن باشد همچو شعاع آتش و سبب آن شدت حرارت بود . ششم سرخ ناصع است كه به لون شعر زعفران بود و سرخى آن زياده از نارى باشد و سبب آن شدت حرارت و غلبهء صفرا باشد . و جالينوس لون صحى معتدل آن را يافته است كه ميان نارنجى و نارى باشد و شيخ بول اترجى را يافته است و محمد زكريا مىگويد كه بسيار را ديدم كه روز اول كه تب پديد آيد بول اترجى بود و بر آن حال بماند و پيشتر از روز چهاردهم هلاك شد . و بدين جهت مىگويد كه مرا به تجربه معلوم شده كه اندر آب زرد حرارت بيشتر از آن است كه اندر آب سرخ و اندر مايل به سرخى و اشقر درخشان را گرم‌تر از جمله يافته است و بعد از آن ترنجى را و آنچه مايل به سرخى است فرود آن‌ها يافته و حق آن است كه آنچه به اشراق و شعاع بود گرم‌تر از جمله الوان باشد . چه اشراق نمىباشد الا از حدت و حرارت صفرا . و اما مراتب سرخ چهار است : اول اصهب است كه هنوز تمام سرخ نشده ، ما بين حمرت و شقرت است و سبب آن در اكثر حال غلبه حرارت بود ، ليكن آنچه از تراكم صفرا حاصل شده باشد گرمى به آن بيشتر بود كه با آنچه از رقت و حدت دم حاصل شده باشد . زيرا كه گرمى صفرا بيشتر بود از گرمى خون . دوم وردى است كه به لون گل سرخ بود و سبب آن غالبا غلبهء خون باشد و حرارتى اقل از حرارت اصهب .