بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

66

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

و اسباب تغييرات آن‌ها اگر چه بسيارند ليكن مجموع آن به سه نوع بازگردد : نوع اول اسبابى بود لازم چون سال‌هاى عمر و نرى و مادگى و فصل‌ها و سحنه و بلد و اين‌ها را اسباب لازمه طبيعيه گويند . نوع دوم اسبابى بود غير لازم كه از خارج پديد آيد چون بيمارىها و اسباب آن‌ها و اين‌ها را اسباب غير طبيعى و خارج از طبع گويند . نوع سوم اسبابى بود مشترك ميان طبيعى و غير طبيعى ، بدان معنى كه هرگاه آن را چندان‌كه بايد و در آن وقت كه بايد و چنان‌كه بايد به كار دارند ، موجب حالت طبيعى گردند كه تندرستى عبارت از آن است . و هرگاه بر خلاف اين وجوه به كار دارند موجب حالت ناطبيعى گردند كه مرض عبارت از آن است . چون ضروريات سته كه در حفظ الصحت مذكور گردد ، اين ها را اسباب متوسطه و سته ضروريه گويند . و بالجمله سبب افراط حاجت يا غلبهء حرارت بود ، خواه غريزى و خواه غير غريزى و يا نقصان جوهر روح و يا كثرت بخارات دخانى به واسطهء حصول سببى از اين اسباب لازمه يا غير لازمه يا متوسطه . و سبب تفريط حاجت يا قلت حرارتى بود به‌واسطه سببى از اين اسباب مذكوره و يا قلت بخار دخانى و يا الفت روح با بخار دخانى به عادت حبس نفس و سبب صلابت آلت يا بردى مجمد باشد با تمدد عرق به جانبى ، چنانچه در اوقات بحران‌ها واقع مىشود و يا قلت رطوبت غريزى و غريب به‌واسطه حصول سببى از اين اسباب مذكوره . و سبب لين آلت عدم برد و تمدد بود و كثرت رطوبات نرم‌كننده به واسطهء حصول سببى از اين اسباب مذكوره . و سبب وفور قوت حيوانى غلبه حرارت غريزى بود و عدم حرارت غريبه و مدد يافتن جوهر روح به واسطهء حصول سببى از اين اسباب مذكوره . و سبب ضعف قوت حيوانى قلت حرارت غريزى بود يا غلبهء حرارت غريبه و نقصان يافتن روح به واسطهء حصول سببى از اين اسباب مذكوره . و سبب غلبهء رطوبت حامل روح در شرايين و سبب قلت آن از امتلاات و خلو به‌واسطه حصول سببى از اين اسباب مذكوره فى الجمله واضح است و تفصيل جمله اين معانى به تقريب معلوم گردد ان شاء اللّه تعالى . و بعد تحقيق اين مسايل ببايد دانستن كه : سبب طول نبض كثرت احتياج و وفور قوت و مطاوعت آلت بود به تخصيص آنجا كه كثافت گوشت و سختى پوست مانع باشد از عرض و شهوق . و سبب قصر برعكس اين بود به تخصيص آنجا كه تخلخل گوشت و لين جلد مانع باشد از ضيق و انخفاض . و سبب عرض خلا عرق بود ، چنانچه طبقه بالايين شريان بر طبقه درونين نشيند و يا بسيارى نرمى آلت . و سبب ضيق امتلاء بود با شدت صلابت آلت . و سبب شهوق شدت حاجت و مطاوعت آلت بود . و سبب انخفاض قلت حاجت و عصيان آلت بود . و سبب تمامى مركبات اين اصناف متغيره چون عظيم و صغير و غليظ و دقيق و غيرها هم از اينجا معلوم گردد . و حد اعتدال چون از باب تغييرات نيست و ظاهر است كه سبب آن اعتدال اسباب خواهد بودن ، احتياج به تصريح آن نباشد . و مخفى نماند كه هر تغييرى را چون جمله اسباب آن حاصل باشد ، به حد كمال خود ظاهر گردد و چون