بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
49
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
بر استخوان ندارند ، چون غضروف جفن مر عضلات آن را و نيز وقايه بود مر بعض اعضا را ، چون غضروف خنجرى مر فم معده را . و نيز در اعتمادات ضروريه بدنى ، كوفتى و آسيبى نرسد به اعضاى صلب و نرم چون غضروف گوش به وقت خواب و سه مهره نشستگاه در حين نشستن . رباط كه شبيه است به عصب در سفيدى و نرمى و كشندگى و صلابت در انفصال . و ليكن حس ندارد و از سر استخوانها رسته ، آن را با استخوان ديگر يا با عضله ربط كرده . به طبع هم سرد و خشك بود . و منفعت آن از روى كليه آن است كه بستن بعضى اعضاى صلبه به بعضى بدان مستحكم و نيكو آيد . و نيز شقوق و دندانهاى آن با شقوق و دندانهاى عصب به هم نيكو پيچيده و مولف گردد و از آن به جهت سر هر عضله وترى پديد آيد و نيز با آنها هم آميخته شود و فرج و حشوان از گوشت آكنده گردد و به غشايى پوشيده شود و از آن عضله پديد آيد و نيز ليفهاى آن هم از آن برخيزد و به خود درهم بافته شود و با ليفهاى عصب نيز بافته گردد و از آن غشايى پديد آيد . عصب كه آن را پى گويند . به طبع هم سرد و خشك بود . و منفعت آن از روى كليه آن است كه حس و حركت ارادى اعضاى حساسه و متحركه به وسيله آن پديد آيد ، زيرا كه نفوذ روح حامل قوت حس و روح حامل قوت حركت از دماغ در اجزاى عصب مستوفى بود نه بينى ، كه اعضايى كه عصب در جرم آن داخل نيست نه حس دارند و نه حركت به اراده ، چون جگر و سپرز و امثال آنها . و نيز گوشت را به اختلاط عصب قوتى در جرم پديد آيد و نيز از بافته شدن ليفهاى آن در يكديگر چنانچه با رباط غشاء متكون گردد . و با نهايت شاخهاى باريك آورده ، پوست متكون شود . و منفعت تولد عصب از آن در رباط معلوم شود و جميع اعصاب حس و حركت از دماغ و از نخاع رسته اند و در بدن پريشان گشته و در پوست به نهايت رسيدهاند . و نهاد رستن آنها چنان بود كه يك شاخ عصب از جانب راست دماغ يا نخاع بيرون آمده است و يكى از جانب چپ در مقابل آن با يكدگر جفت گشته . مگر يك عصب فرد كه فرد و نهايت همه است و مجموع سى و هفت جفت و يك فرد بود . هفت جفت آن از نفس دماغ رسته است و اكثر آن از منفذهاى استخوانهاى سر به طرف چشم و گوش و صدغ و روى و حلق و بينى و غيره بيرون آمده و اندر اين اعضاء و اندر قصبه و شش و حلق و دل و معده و احشاء و حجاب پراكنده شدهاند . و هفت جفت آن از اوايل نخاع رسته است و از مهرههاى گردن بيرون آمده . و دوازده جفت هم از اواسطه نخاع رسته است و از مهرههاى قطن كمرگاه بيرون آمده . و سه جفت از اواخر نخاع رسته است و از مهرههاى عجز بيرون آمده . و سه جفت ديگر از اواخر نخاع رسته است تا نهايت آن و از مهرههاى عصعص بيرون آمده . و يك فرد از منفذ مهره آخرين كه منفذ نخاع است