بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

39

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

و كيفيات بسيطه چهار است : حرارت ، برودت ، رطوبت و يبوست . و بلل كه آب را حاصل است در رطوبت داخل است . و كيفيات مركبه نيز چهار است : گرم و خشك ، سرد و خشك ، گرم و تر ، سرد و تر . و مزاج معتدل حقيقى كه در جمله عناصر به كميت و كيفيت برابر يكدگر افتاده باشند موجود نيست و برهان بر استحاله آن در كتب طبيعى مذكور است . ليكن به حسب تعقلات مقياسى بود مر امزجه منحرفه را كه مقادير انحراف هريك به موازنه آن معلوم گردد و اگر چه امزجهء طبيعه بود . فاما اعتدالى كه مشتق از عدل در قسمت بود ، يعنى فرارسيده باشد مركب را از عناصر به كميت و كيفيت قسطى كه لايق حال او بود ، در مزاج انسانى كه نسبت با هر فردى اليق است ، آن موجود باشد به هشت اعتبار : يكى به اعتبار نوع قياس با خارج ، چنانچه مزاج انسانى كه نسبت با هر فردى اليق است از ديگر انواع امزجه . دوم به اعتبار نوع قياس با داخل ، چنانچه مزاج انسانى كه در فردى اتمّ است اليق است به دو از سائر امزجه افراد . سوم به اعتبار صنف قياس يا خارج ، چنانچه مزاج هندى نسبت با هر فردى از اهل هند اليق است به دو از مزاج سائر اصناف انسانى . چهارم به اعتبار صنف قياس با داخل ، چنانچه مزاج هندى است كه در هر فردى از هند و اتم باشد اليق است به دو از مزاج ساير افراد اهل هند . پنجم به اعتبار شخص قياس با خارج از نفس او و داخل در نوع و صنف او ، چنانچه مزاج زيد مثلا از آن حيثيت كه زيد است اليق است به دو از امزجه اشخاص دگر . ششم به اعتبار شخص قياس به احوال نفس وى ، چنانچه مزاج شخص در افضل احوال او اليق است به دو از مزاج ساير اوقات او . هفتم به اعتبار عضوى قياس با ساير اعضا ، چنانچه مزاج عضو معين لايق به دو اليق است به دو از مزاج ساير اعضاء . هشتم به اعتبار عضو قياس به احوال نفس وى در اوقات ، چنانچه فهم شد . و اقرب امزجه معتدل حقيقى مفروض مزاج انسان است به‌واسطه تعلق نفس ناطقه كه اشرف اكمل است به دو و اعدل اصناف انسان ساكنان حوالى خط استوااند به واسطهء تساوى ليل و نهار و حر و بر آنجا و بعد از آن ساكنان اقليم رابع‌اند به واسطهء تعادل فصول آنجا . در انسان اعدل اعضاء پوست سر انگشت سبابه بود ، پس پوست سر انگشت ديگر انگشتان ، پس پوست باقى اطراف انگشتان ، پس پوست راحه ، پس پوست كف ، پس پوست باقى دست ، پس پوست باقى تن ، و باقى اعضاى مفرده و مركب ابعداند از اين‌ها بعضى به يك كيفيت غالبه و بعضى به دو كيفيت غالبه و اللّه اعلم . علامات ثانيه امزجه طبيعه حاصله بدان‌كه دلائل طبائع و امزجه بسيار است از طبيعى و غيره و مشترك بينهما چنانچه اكثر به تقريب مبين گردد ، ليكن آنچه دلالت آن بر امزجه طبيعه ثابت و معتمد است لون است و سحنه و ملمس و موى و بعضى ملكات نفسانى . و اصحاب تجارب چنان يافته‌اند كه سرخى لون تن و كم‌پيهى و گرمى ملمس و بسيارى موى با سياهى و