بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

281

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

حكايت : جوان كشميرى را در رى حصبهء سياه پيدا شد و نزديك به هلاك رسيد . حضرت او را سه عدد انجير خشك با مغز گردو دادند بخورد و صحت يافت . و به تجربه چنان يافتم كه بول محصوب اكثر سرخ و غليظ باشد چون لحظه بنهند ، بريده شود و همچو بول خر نمايد . و سلامتى نفس و آواز و قبض شكم اندر اين مرض نشان خير بود جهت دلالت بر سلامتى آلات تنفس و تمامى قوت و ميل ماده به خارج . و تواتر و سرعت نفس دال بود بر سقوط قوت و يا بر ورم حجابى و ظاهر شدن حصبه و زود پنهان شدن و اختلاف ظهور و خروج و بروز و خفاى آن نيك نباشد جهت دلالت بر عجز طبيعت و ميل ماده به درون و اين در اكثر احوال منذر به وقوع اسهال باشد يا به غشى خصوصا كه لون آن بنفش بود . و هرگاه تشنگى و كرب عظيم شود و ظاهر تن سرد گردد و رنگ حصبه به سياهى يا به سبزى گرايد هلاك نزديك بود و بىهوشى آن را كه فصد نكرده‌اند اندر اين مرض سخت بد باشد و به سرسام مهلك زود منتقل شود و اسهال قبل از بروز و بعد از بروز ناقص هم نيك نباشد . اما بعد از بروز تام و وفور قوت و بعد يازدهم اكثر آن بود كه بحران شافى باشد و مجرب است و رعاف اندر اين مرض بحرانى نيكو و اكثر با سلامت باشد . و هرگاه محصوب را اسهال خون افتد حال بد باشد به تخصيص در اواخر ليكن ممكن بود كه اگر قوت بر جاى باشد و اعراض بد ديگر نباشد و امتلاى دموى بوده باشد به خير خلاص يابد به تخصيص در اوايل . و در آنجا كه خوناب آيد زود هلاك گردد و اگر آن را به چيزهاى قابض علاج كنند آماسى در احشا تولد كند و هلاك سازد . علاج حصبه آن است كه فصد كنند از باسليق و اگر نيابند از اكحل و اگر نيابند از قيفال و غيره آنچه يابند خون نيك بردارند و اگر فصد نتوان كرد رگ سر گوش و رگ درون بينى و رگ پيشانى زنند . و تقليل خون دموىمزاجان را واجب بود به مقدارى كه به حد غشى رسند و صفراوىمزاجان را جايز بود و اگر صفراوى مبادرت به تليين صفرا كند بعده فصد اگر يابد بهتر باشد . و اولى در فصد روز دوم بود اول بعده سوم بعده چهارم و از اين حد تجاوز نبايد كرد مگر آنكه امتلاى دم سخت ظاهر بود و هنوز اثر بروز حصبه پديد نيامده باشد و الا بعد ظهور حصبه جايز نباشد و بعضى ممتلى الدم را بعد ظهور نيز اندكى استفراغ دم جايز داشته‌اند بلكه واجب و بعد تقليل ماده تسكين حرارت كنند به كشكاب و افراط تجرع آب سخت سرد به دستور حميات دموى و به آسايش و خنك ساختن نفس . اگر بدين‌ها تسكين توان يافت فبها و اگر حرارت مىافروزد و شكم از آب پر شده آن را قى كند و بار ديگر بخورد . پس اگر در اين تدبير عرقى يا ادرارى ظاهر شد اميدوار بود كه زود نيك خواهد شد و هم بدين نوع تسكين دهند . و اگر حرارت ديگر مىافروزد تسكين به كافوريات آرند و به كشكاب و به غوره و به آب انار و به آب زرشك و امثال آن بايد كرد . و اگر دانند كه ماده قوى است و هوا ممد و مولد مرض است و البته حصبه برون خواهد آمد جز كشكاب و يخ اندك گاهى و آب عناب و آلو ضم كرده به مساوات و آش جو ساده كه گشنيز سبز اندر آن باشد چيزى ديگر نبايد داد و ترشىها و سردىهاى مفرط چون در نضج و بروز توقف مىافكند و ممكن بود كه از اين حال ماده به اعضاى رئيسه ميل كند ، پس اين جمله را قبل از