بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

277

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

را كه در دل است فاسد سازد و رطوباتى كه در دل است جمله آن را متعفن گرداند و حرارتى عفونى از آن در بدن منتشر گردد و حمى پديد آيد و به دوام سبب لازم مىباشد و به جهت اين احوال به زودى هلاك كند . و چون سبب عام است اين مرض نيز عام گردد و اكثر خلق آن ملك را پديد آيد مگر كسى را كه بدن او پاك باشد از اخلاط بد و مسامات او گشاده نباشد و مزاج او قوى بود و به تدبيرى كه دافع آن فساد باشد مشغول بود . و بسيار باشد كه فساد آن هوا به دل حيوانات ديگر نيز سرايت كند و حيوانات بسيار هلاك گردد . علامت اين تب بعد حدوث و با آن است كه ظاهر تن سخت گرم نباشد و در باطن حرارتى سوزان همى يابد و تاسه و اضطراب عظيم باشد و دم زدن از حال طبيعى بگردد و متواتر و عظيم مىباشد و بعضى را نفس تنگ شود و باشد كه ناخوشبوى گردد و عرق لزج و بدبوى باشد و نبض صغير و متواتر بود و بول رقيق و بدرنگ و بدبوى باشد و گاه بول كه بول اسود گردد . و باشد كه سپرز بزرگ شود و حالى همچو استسقا پديد آيد و خشكى زبان و عطش بسيار بود و در دل و فم معده دردى باشد و غثيان و با سقوط شهوت طعام گاهى پديد آيد و بسيار قى صفرا كند و گاهى قى سوداوى نيز آيد . و باشد كه گوشت بن دندان و دهن ريش گردد . و باشد كه سرفه خشك رنجه دارد و سقوط قوت و غشى و اختلاط عقل گاهى ظاهر شود و خواب كم گردد و حوالى شراسيف تمدد كند و طبع نرم و كفك‌ناك و سوداوى و بدرنگ و بدبوى باشد . و باشد كه بثرهاى سرخ و اشقر بر تن پديد آيد و باز پنهان مىشود و به آخر دست‌وپاى سست گردد و غشى افتد . و باشد كه ليثرغس و تشنج و كزاز پديد آيد و از اول تب اين اعراض به قوت پديد آيد . و بعضى مردم را گاه بود كه همه اين علامات دست دهد . و بسيار باشد كه بيمار از حرارت خودآگاهى كم داشته و نبض و آب نيز بسيار از موضع طبيعى دور نباشد و مع ذالك زود هلاك گردد . و اطبا در اين حال حيرانند و اكثر اين محمومين را چون نفس بدبوى شود از اين مرض خلاصى نيابند جهت استحكام عفونت و رطوبات و حوالى آن و اعراض مذكور نيز چون به قوت و غلبه گردد اميد خير نباشد . علاج اين تب آن است كه نقل هوا كند اولا ، آن گاه دستورى كه در حفظ الصحت از تدابير هواى وبايى گفته شد از غذا و شربت و دوا مرعى مىدارند و عوض معجون‌هاى گرم كافوريات اندر ترشىها مىخورند و اگر نقل ممكن نباشد بايد كه تا ضعف و اعراض قويه پديد نيامده مبادرت كند به خنك ساختن بدن به استفراغات رطوبت زايده به فصد و مسهل سبك و يا ملين قوى و به استعمال غذاهاى ترش و خنك‌كننده تن و ترياقى مثل مرغ كه آن را به آب‌غوره و يا ليمو و يا ترنج و يا سماق بريان كرده باشد و به زيره و گشنيز خشك آن را آلاييده و به ناردان كوفته آكنده و خشك پلاو و افشله و يا طعامى ديگر كه كم‌رطوبت و ترياقى و ترش باشد و قرص كافور اندر تب‌ها دادن و اندر دوغ كه بىمسكه نافع بود هر روز يك نوبت و گل ارمنى و گل مختوم شربتى اندر ترشىهاى مذكور با گلاب عظيم مفيد آيد و آب سرد به افراط نيكو باشد و به غير افراط نيكو نباشد . و بر تشنگى و گرسنگى صبر كردن عظيم مضر بود و