بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

271

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

هر دو افتد همچو حميات بلغمى از هر خلطى حاصل شدن خاص بود نه ربع بود . و بيشتر حدوث آن بعد تب‌هاى عفونى مركب و غير مركب باشد جهت تزيد اخلاط غير مستفرغه فاسده فاضله . و گاه باشد كه بعد از ورم طحال پديد آيد . و اكثر تب‌هاى ربع كم‌خطر بود جهت طول آسايش و ليكن دراز كشد و ليكن اغلب چون از هفت ماه بگذرد به سال رسد و باشد كه ماده وى سخت خام بود و تا دوازده سال بدارد و آنچه سخت دراز كشد و يا با ورم طحال بود اكثر به استسقا منتقل گردد . و اسلم ربع آن بود كه از ورم طحال خالى باشد و ربع سليم به جهت كندن و حركت ناقض مواد را از محل مستقر و تحليل كردن حرارت مر آن را از بسيارى مرض هاى سوداوى چون صرع و ماليخوليا و تشنج خلاصى دهد و هر ربعى كه در صيف افتد زودتر از ربع خريفى زايل گردد و همچو مواظبت جهت گشادگى مسام و تحليل يافتن و پخته شدن ماده به اعانت هواى صيف . علامت ربع دايره آن است كه نخست اندك سرما و لرز كند پس حرارتى نرم و هموار پديد آيد به نمناكى از بخار تر جهت دخانيت ماده و هر نوبت سرما و لرز زياده مىشود تا وقت انتها جهت آنكه هرچند ماده سرد غليظ به نضج ترقيق مىيابد ، نفوذ او و نفوذ بخاراتى كه از او متصاعد مىگردد ، در اعضا بيشتر مىشود . و هرگاه تمام نضج يافت نكايت كيفيات و شر او تمام گرمى مىيابد و سرماى اين با درد استخوان باشد چنان كه پندارد كه مىشكند و چنان بلرزاند كه دندان‌ها به هم ديگر زند جهت رسيدن ماده عفن به اغشيه محيط به استخوان‌ها و عسر اندفاع ماده غليظ . و مدت نوبت ربع خالصه بيست و چهار ساعت باشد و مدت آسايش ميان نوبت‌ها چهل و هشت ساعت بود . سبب اين آن است كه چون خلط سودا اندك است و غليظ ، دير جمع گردد در محل متعفن و به‌واسطه يبس و برد دير قبول عفونت كند و حفظ حرارت نيز بسيار نتواند و بيشتر اين تب اندر پاييز افتد و نوابتش بيشتر بر اول شب كه محل حركت سوداست گيرد و گساريدن نوبت‌ها ، آن به عرق بود كمتر از عرق غب و بيشتر از عرق نايبه بلغمى . و نبض مختلف باشد و به صلابت گرايد و بول غليظ و خام و سفيد و سبزفام بود و در انتهاء به سياهى گرايد . و آنجا كه ماده سودا محرقه بلغمى باشد نبض به نرمى و عظم مايل بود و بول غليظتر باشد و عرق كمتر بود و ادوار آن درازتر باشد . و آنجا كه صفراوى باشد نبض به سرعت و تواتر گرايد و قشعريره با ناقض باشد و ادوار آن كوتاه‌تر بود و عرق بيشتر كند و تشنگى و التهاب غلبه باشد . و آنجا كه دموى باشد در علامات قريب به سوداوى طبيعى خالصه وى بود و سحنه و عادت و سن و فصل و تدابير گذشته و بلد بر هريكى گواهى دهد . و هيچ‌يك از اصناف ربع از آفت سپرز خالى نباشد و فساد آن به جگر و مراره و معده نيز بازدهد و در جمله لون بول در آخر به سياهى گرايد . علاج چون زمان اين مرض دراز است و زمان آسايش نوايب بسيار و خلط بس عاصى است تدابير آن برفق بايد كردن و در اول از غذاها معتاد آنچه ضد مرض باشد و به غلظت مايل در نبايد گذشتن و استفراغات قوى نبايد كردن و محركات خلط و چيزهاى گرمى و خشكىفزا را دور بايد داشتن و در پاييز طمع برء آن نبايد كردن خصوصا كه هم اندر آن فصل افتاده باشد .