بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
264
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
نيت مذكور و در اين حين مرتبه همان الفاظ را بگويند و آن ريسمان را غير از محل بستن زوايد آن را به نيت گسستن تب مريض بگسلند و سه تو كنند و قدرى از بيخ آن علف ببرند و در ميان آن ريسمان سه تو را بر آن نهند و افسون دوم را مىخوانند و چون به لفظ جبيت و بند و جره رسند قبل از آن نام محموم برند مثل آنكه بگويند محمد كابازيد كاو و بدين قياس در حين تمامى مستر ميان اين ريسمان را بر ميان آن پنج گره زنند و افسون را بر آن دمند طاق و باز از هر طرف سر ريسمان را افسون خوانده و نام محموم برده و دميده و جدا گره بزند بعده اين را بر گردن محموم بندند و در حين بستن هر دو مستر را بخوانند به نام محموم در وقت آخر بر ريسمان دمند و گره زنند و سه كرت بخوانند و هربار يك گره زنند و در اين وقت لادن نزد محموم بخور كنند آنگاه طاس پاك را آب كنند و كاردى برهنه فولادى بر آن مىكشند و افسونها را مىخوانند و بعد تمام افسون بر آب مىدمند و سر كارد را هفت گره بر زمين مىزنند نزد محموم سه كرت اين عمل به آب كنند آنگاه از اين آب اندكى بر روى محموم به دست چپ بپاشند و اندكى بخورانند و بدين كارد فى الحال مرغى سياه را ذبح كنند و براى محموم آن را تصدق نمايند . و طريق بستن تب لازمه كهنه نيز همين نوع بود و ليكن اينجا ريسمان از پنبه سفيد بود و بايد كه دختر بكر به نيت محموم سرشته باشد و اگر به همين نيت چيده باشد اولى بود آن را سه تو بايد كردن و به دستور مذكور عمل نمودن و شرط تأثير اين ادعيه درست خواندن است و از استاد سند گرفتن است و نفس پيران ستدن چنانچه و انسب و چندين جا اين عمل مفيد آيد و استادى داشتم جهت تبهاى كهنه مىفرمود تا دختر بكر سه بادام را به نيت محموم مىشكست چنانچه مغز آن بادام درست باشد و هواى بيرون نه بيند و آن را در شيب بالين مريض مىگذاشتند و على الصباح نزد او مىروند قبل از طلوع و او سخن نگفته بر هريكى از آن مىنوشت بسم اللّه و بر ديگرى مىنوشت بسم اللّه اللّه و بر سوم مىنوشت بسم اللّه اللّه و به همين ترتيب هر صباح ناشتا بيمار يكى از اين مىخورد صحت مىيافت به اذن اللّه تعالى . حكايت : مجربى بود كه هركه را تبى كهنه مىبود تخممرغى مىآورد و در صباح چهارشنبه قبل از سخن كردن بر آن تخم مىنوشت بسم اللّه جارما الرحمن طارما الرحيم ابرص ما بستم تب فلان بر فلان برو متب ميا به حق محمد رسول اللّه و به حق على و اللّه بعد از آن ريسمانى كه دختر بكر رشته باشد به همين نيت سه تو بر ميان تخممرغ مىپيچيد و در شب خاكستر گرم مىپخت و برمىآورد و زردهء آن را همين روز بر ناشتا بخورد مريض مىكرد و سفيدهء آن را به سگ چهار چشم مىداد به نيت رفتن تب او و پوستها را در آب روان قوى مىانداخت به همان نيت و ريسمان را بر بازوى راست مريض مىبست به نيت بسته شدن تب و مريض را صحت حاصل مىشد به اذن اللّه تعالى . محرقه بلغمى چون سبب حدت و شورى بلغم محرقه است كه با آن آميخته مىگردد و قابل فساد مىسازد از اين جهت بعضى اين حمى را از انواع صفراوى عد كردهاند و اكثر احوال و علامات اين حمى همچو صفراوى بود و پيران را اين محرقه بيشتر افتد و جوانان را آن محرقه . علاج اين نيز همان نوع بايد كردن كه در محرقه صفراوى مبين گشته ليكن اينجا چون غشى بيشتر