بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
256
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
دوازده ساعت ميسر مىگردد و افاقه بدان مقدار زمان واقع مىباشد . علامت اين تب آن است كه اندر آغاز هر نوبت سرمايى به پشت برآيد جهت آنكه حرارت نارى چون بجنبد بعضى رطوباتى را كه مصاحب به عضلات است بگدازد و بجنبانند تا عضلها برودت آن را كه به سبب الفت و مجاورت درنمىيافتهاند ، دريابند . و اين سرما چون زياده شود و به حد لرزانيدن نزديك گردد فراشا و قشعريره گويند و اندر اين حال بيمار چنان پندارد كه پوست و عضلهاى او را به سوزن مىرنجانند به واسطهء حركت بخارات تيز و احساس اين اعضا حدت آنها را و مدت اين حالها اندك بود . و بعد از ان سرما سخت قوى گردد چنانكه نيك بلرزاند به جهت گزيدن مادهء مرض اعضاى حساسه را و كوشيدن قوت دافعه عضله با آن و غور حرارت غريزى به باطن از براى حمايت دل و دفع ماده . و اين را نافض گويند ، چه گويا مىاندازد اعضاى ماده را از خود و مدت اين سرما نيز دراز نباشد و زود تب پديد آيد و سرما ساكن گردد جهت گرمى و لطافت خلط . و در نوبت اول و دوم و سوم لرز و سرما قوىتر باشد جهت حدت و خامى خلط و بعد از اين ضعيفتر مىشود جهت نقصان يافتن حدت و خامى ماده به نضج . و بيشتر ظهور نوايب اين تب در طرف صباح كه محل حركت صفراست واقع شود . و گرمى اين تب سوزانتر از گرمى تبهاى ديگر باشد چنانچه بر تن او چون دست نهند تيزى تب دست را برنجاند و سبب ظاهر است و چون زمانى نيك دست بر آن دارند حرارت آن موضع كمتر شود ، جهت تحليل يافتن ماده لطيف لختى به مدد حرارت كف . و در حين لرزه و غيره اكثر طعم دهن تلخ بود جهت صفرا . و بول سرخ نارى رقيق بود و اگر قوامى يابد بسى غليظ نباشد . و بسيار باشد كه اندر روز اول يا سوم اثر نضج اندر وى پديد آيد و غالب اندر چهارم يا هفتم پديد آيد و نبض اندر آغاز نوبت صغير و ضعيف و متفاوت باشد ، جهت غور حرارت غريزى و عدم انتشار حرارت غريب . و چون تب پديد آيد به عظم و قوت مىگرايد جهت خفت ماده و مختلف باشد جهت تعفن خلط . و ليكن اختلافش كمتر از نبض ديگر تبهاى عفونى باشد و گساريدن هر نوبت به عرق بود و بيشتر از دستور ديگر تبها جهت لطافت و رقت ماده و ميل آن به پوست . و هرگاه كه اندر اين تب آب خورده شود بر پوست بخارى پديد آيد چنانكه گويا عرق خواهد كردن . و درازى نوبت غب اگر تا هفت ساعت باشد و از چهار ساعت كمتر نباشد و از دوازده ساعت بسيار درنگذرد ، جهت سرعت تحلل ماده و آنچه به چهارده و پانزده رسد خالصه نباشد و او از اين تب اگر تخليطى و خبطى نشود از هفت نوبت بيش نباشد و در چهارده روز آن را تمام كند و بسيار باشد كه به سه نوبت در هفت روز بگذرد و گاه باشد كه به يك نوبت بگذرد و به سبب قى كامل منقى و يا اسهال تام منقى كه اتفاق افتد از مدد طبيعت و تزايد اين تب مناسب باشد و بىقرارى و بىخوابى و تشنگى در اينجا در اوقات اشتداد حرارت قريب به محرقه بود و خشم و ضجرت و ملالت و نافرمانى و مانند آن اينجا بيشتر از ديگر تبها باشد . و اگر صداعى بود سرگرانى هيچ نكند و بسيار باشد كه صاحب غب ، غليانى در نزديك جگر خود احساس مىكند . و بحران تام اين تب يا به عرق باشد يا به اسهال يا به قى يا به ادرار .