بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
238
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
توزيع كند و گوشت ماهى تازه نيك خاصيت معتادان را مفيد آيد . و در تابستان دوغ گاوى و بزى با نان پاكيزه و سرد كرده عظيم نافع آيد به تخصيص معتادان را در روز يك بار و در باقى فصول شير آدمى و شير خر و شير بز بسيار مناسب به تخصيص آن را كه در اشتها قصورى باشد و يا ضعف غالب بود و يا احتمال غذاهاى از آن غليظتر نكند و ليكن استعمال دوغ و شير را دستورى است . اما دستور استعمال دوغ چنان بود كه دوغ را نيكو بپالايند تا مسكه آن جدا شود و تا نيمروز بنهند تا مزهء آن خوش گردد و بعد نيمروز آن را نيكو بجنبانند تا آبى كه بر سر او پديد آيد با آن خلط شود پس بيارند نان تنك ميده و نرم كرده و ده درم اندر سى درم دوغ كنند و آن مقدار صبر كنند كه نان آغشته شود ، آنگاه بخورد و اگر زياده از اين خواهد به همين ميزان زياده كند و روز ديگر پنج درم دوغ زياده كند و يك درم نان كم كند و همچنين هر روز پنج درم دوغ مىافزايند و يك درم نان كم مىكنند تا عادت دوغ حاصل شود و نان بر طرف شود و بعد از آن ترتيب نقصان را معكوس سازند تا باز دوغ به چهل درم سنگ و سى درم سنگ رسد و نان به سيزده درم يا ده درم بازآيد . و بعضى اطبا در دوغ احتياط زياده از اين فرموده اند و گفتهاند كه دوغ را از ده درم آغاز بايد كردن و نان را از يك مثقال و هر روز سه درم دوغ فزودن و يك درم نان تا دوغ به سى درم رسد و بار ديگر به ترتيب كاستن تا به مرتبه اول رسد و اگر زياده از سى درم سنگ خواهد به همين ترتيب اضافه و نقصان مىكند و كسانى را كه عادت به دوغ باشد بدين ترتيبات بسيار محتاج نشود بلكه به همين مراعات قوت هضم آن بايد كردن و آنجا كه تبى ديگر و يا عفونتى باشد نبايد دادن الا به ضرورتى كه حكمت وقت اقتضاى آن كند از عادت و گرمى هوا و رقت و حدت ماده و رغبت غالب و امثال اينها . و آنجا كه بيم حدوث تعفنى باشد با قرص طباشير دهند و آنجا كه طبع نرم باشد و تليين آن ضعف مىآورد دوغ را آهن تاب كرده ، قدرى طباشير با طراثيت كرده دهند و فادزهر حيوانى هم گاهى در دوغ بسى نافع آيد . اما دستور استعمال شير چنان بود كه حيوانى كه شير او خواهند خوردن ملاحظه كنند تا زاييدن او نزديك نبوده باشد كه شير او غليظ بود و بعضى بعد چهار ماه در انسان و حمار نيكو داشتهاند و در بز بعد بيست روز بايد كه شير او از كهنگى و مرض به نقصان نيفتاده باشد به همان جهت و بايد كه حيوانى سخت تندرست و جوان و آبادان باشد و آدمى را خورشهاى او مناسب مريض فرمايند و چهارپايان را از مثل خويد و اسپست و كوك و اسفناج و گشنيز تر و برگ خرفه و لسان الحمل و خيار و بادرنگ و پوست هندوانه و جو كفته و تر كرده و سبوس جو و برگ بيد و شاخ رز دهند و اگر علفى باشد كه آن را بالخاصيت در اين مرض نفعى باشد و حيوانى آن را خورد از آن دادن اولى بود و چون شير بدوشند فى الحال ناپخته برآشامد كه شير از اندك مكثى متغير مىشود و مبالغه در اين تا غايتى كردهاند كه فرمودهاند كه حيوان را نزديك مريض برند و بدوشند و قدحى كه در آن مىدوشند به غايت پاك شسته اندر ميان آب گرم نهند و در آن بدوشند تا سردى آن در شير تغيير نكند و ترتيب و رعايت مقدار آن چنان بود كه روز اول نيم سكره خورد تا هفت روز نيم سكره اضافه كند تا به سه سكره و نيم رسد و هفت