بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
234
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
را بيشتر به خشم برند و بر اين قياس در ساير اعراض و يا غذا و شراب را در غير صاحب فراشا و جوعى قبل از وقت انتها و انحطاط فرمايند و يا آب زن و استحمام را قبل از انحطاط نيكو تجويز كنند و تقصيرات در رفع اسباب ظاهر بود و در جمله از اين حالات طبيعت را به تغييرى عظيم دست دهد و حرارت را اشتعالى پديد آيد در اخلاط يا در اعضاى او بر دو سخونتى غير طبيعى و يا به عفونتى و يا دقى انجامد چنانكه مبين شد و اللّه اعلم . حمى دق به اعتبار تحليل و افساد اصناف رطوبات بدنى منقسم گردد به سه قسم و هر قسمى را اسمى بود علىحده و اگر چه جمله باهم عام موسوم شوند و تحقيق در اين بيان آن است كه رطوباتى كه از اخلاط ثانيا در بدن پديد مىآيد دو نوع بود : يكى فضلى چون منى و مخاط و شير و حيض و امثال آنها چنانچه قبل از اين مبين شده . دوم غير فضلى و اين قسم را چهار مرتبه باشد : يكى رطوبتى بود كه خلع صورت خلطى كرده و هنوز قبول صورت عضوى نكرده است و در اطراف عروق شعريه ساقيه اعضا محصور است و مغذى بدن اين رطوبت است به استحالات ديگر و سبب امراض بسيار مىشود به قبول عفونت و فساد و فجاجت و غليان . دوم رطوبتى است كه خلع صورت شده بر واضع و افواه ليفيه شعريه گذشته و همچو طل بر اعضا نشسته ، اجزا و مفاصله را تر و نرم مىدارد و هرگاه بدن غذا نيابد طبيعت اندر اين تصرف كند و اين را ديگر بگوارد و غذا سازد . سوم رطوبتى است كه به اندامها مخلوط شده است يعنى غذاى آنها گشته و صورت و مزاج عضوى يافته ليكن هنوز به صلابت عضو نگشته از جهت قرب عهد به سيلان چهارم رطوبتى است كه پيوستگى اجزاء اعضا متشابه الاجزا از اول خلقت بدان است و مبداء آن از نطفه است . پس هرگاه كه اعضاى اصليه مشتعل گردد به تخصيص دل ، مرض دق پديد آيد زيرا كه هرچند حرارت جگر و شش و معده هم به ذبول مىكشند ليكن با آن حرارت بدلى كه معتدل حرارت بدنى است ادا نمىكند اين مرض محقق نمىگردد و بعد حدوث اين حال ما دام كه حرارت تب تحليل و افناء رطوبت اولى و ثانيه كه مر بدن را به منزلهء روغنى اندك در چراغدان كنند خصوصا آنچه در حوالى دل بود مىكند آن را به اسم نوع كه دق است موسوم گردانند و اين درجه نخستين بود از دق و علاج اين آسان بود و ليكن به دشخوارى تشخيص توان كردن جهت اشتباه به حمى بلغمى لازم ، بدان سبب كه هنوز ذبول ظاهر نباشد . و هرگاه تحليل و افناى اين رطوبتين واقع شود و حرارت شروع گردد تحليل و افناى رطوبت ثالثه كه مر بدن را به منزلهء روغنىاند كه فتيله اندر خورده است آن را به اسم ذبول موسوم گردانند و اين درجه دوم بود از دق و تشخيص اين مرتبه آسان بود و عرض اين درجه را ابتدايى بود كه قابل علاج بود به سعى تمام و وسطى بود كه ممكن العلاج بود به سعى و جد و حذق كامل و انتهايى بود كه ممكن العلاج نبود الا ما شاء اللّه . و هرگاه تحليل و افناى اين رطوبت ثلثه واقع شد و حرارت شروع گردد و تحليل و افناى رطوبت رابعه كه مر بدن را به مشابه رطوبتى است كه اتصال اجزاء فتيله