بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
218
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
بيم ضعف پديد نيامده و يا اشتهاى سخت غالب نشده ، غذا و شربت ندهد . و بايد كه چون مواد رقيقه و مره بسيار باشد ، چيزهاى لطيف و رقيق و گرم ندهد كه ممكن باشد كه بدان خلط مستحيل گردد و مدد علت شود و اين ملاحظه بسيار نفع دارد . و بايد كه اندر بيمارىهاى مزمن تدبير به لطيف نكند كه ضعف مستولى گردد مگر در اواخر كه لختى به تدريج لطيف ساختن لا بد باشد . و بايد كه در علاج هر مرضى به ضد مبالغه مناسب حال آن مرض كند و بدان مقدار افراط نكند كه مانع نضج شود و ماده را خام كند و يا ماده را سخت به حركت آورد و مجال نضج ندهد و تحليل نتواند كردن و بر محلى ديگر بريزد و به مرض ديگر انتقال كند . و بايد كه در هر وقتى از اوقات اربعه مرض تدبيرى لايق آن وقت كند چنانچه در اول مرض اگر به نضج محتاج باشد تدبير نضج كند و اگر ماده رقيق و متحرك باشد و مجال نضج ندهد و يا عفن و غلبه باشد و يا نضج فساد كلى كند و يا غلبه دم بود كه خلط نضيج است و احتياج به نضج ندارد ، تدبير استفراغ آن كند و بعد از آن نضج ديگر تدبير نضج نكند و در انحطاط جز مراعات قوت نكند و در تزايد تدبير تسكين و تقليل سبب كند آنچه تواند . و طريق تحقيق نمودن آن اوقات چنان بود كه چند روز پيوسته ملاحظه كند اگر مريض بر يك حال است بداند كه مرض به انتها رسيده و اگر در روزى بدتر از روز گذشته است و يا نوبت مرض بيشتر و يا زودتر مىآيد ، بداند كه مرض در تزايد است و اگر بهتر از روز گذشته است و يا نوبت كمتر و ديرتر مىآيد بداند كه مرض در انحطاط است . و در حمى يوم ساعات را ملاحظه بايد كردن . و بايد كه هرگاه چند مرض با يكديگر جمع شده ، ببيند مضرت هركدام كه بيشتر باشد اول به تدارك آن مشغول گردد و در اثناى آن از تدبير ديگر مرضها هم غافل نباشد يعنى تدبير قوىتر جهت اضر كند و سهل تر جهت ديگرها . و بايد كه چون مريض را قبل از مرض در عضوى قصورى بوده باشد در حين علاج از رعايت جانب آن عضو غافل نباشد . و بايد كه چون دريابد كه مرض بحران انتقال خواهد كردن و آن انتقال به سهولت خواهد گذشتن و از آن آفتى به عضوى خصوصا شريف راه نخواهد يافتن منع آن نكند بلكه امداد طبيعت در آن بنمايد تا زودتر و بهتر واقع شود . و بايد كه در امراضى كه علاج آنها به شق و داغ ميسر است ما دام كه علاج بىخطرتر از آن باشد به آن طريق مشغول نشود و اگر چه اين علاج را طولى باشد چه ممكن بود كه در اين فعل رگى كه قوتى عظيم پوشيده در آن باشد بريده شود چنانچه قوت مردى اندر شريانهاى پس گوش . و بقراط مىگويد كه مردم سقلاب فرزندى را كه در معبدها وقف كنند اين شريانها را ببرند و داغ كنند تا قوت جماع وى بريده شود و بعد از آن به دو تبرك كنند و گويند كه اكنون دعاى او مستجاب است . و با وجود اين رعايات اگر طبيب منجم باشد و طالع مولود مريض را داند و ملاحظه دلايل تسييرات و انتهاءات طالع او كند و قواطع طالع او باز داند و بر خير و شر احوال او در مرض و منافع و مضار چيزها و مناسب دلايل طالع او واقف شود ، اولى و انسب بود چه اگر داند كه قواطع بعيدند به اهتمام مشغول علاج گردد و از