بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
212
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
و هرگاه اشتباه در روز انذار افتد تحقيق آن نيز به طبائع و قوت آن ايام كنند چنانچه قبل از اين مبين گشت و اللّه اعلم . نضج و منفعت آن بدانكه نضج پخته شدن ماده بيمارى را گويند . و پختگى ماده آن بود كه قوت مغيره بدنى چون هاضمه اعضا در آن اثر كند به نوعى كه آماده شود جهت دفع چنانچه ماده كه به سبب غلبه رقت نافرمانى مىكند آن را غليظ سازد به مقدار واجب و ماده كه به سبب كثرت غلظت نافرمانى مىكند آن را رقيق سازد به مقدار واجب و آنچه لزج باشد آن را لختى تقطيع كند خواه اين حالات به مجرد قوت طبيعت باشد و خواه به امدادى مر طبيعت و قوا را از خارج چنانچه در معالجات تحقيق اين معنى كرده شود ان شاء اللّه تعالى . و ببايد دانستن كه ايمنى از خطر مرض تا به مقدار زيادتى قوت تن بود كه چندان مقاومت نمايد با مرض كه طبيعت به تحليل آن را بگذراند و يا به مقدار از ظهور نضج بود كه به هر مقدار كه نضج حاصل شود به همان مقدار ايمنى حاصل آيد و هرگاه تمام نضج پديد آيد بيمار از خطر به تمامى بيرون آيد و اگر چه علامت بد با آن بوده باشد زيرا كه تزايد مرض تا آنگاه باشد كه نضج پيدا نشده باشد و طبيعت دستى نيافته و كوشش نيك نمىتواند كردن . و هرگاه اثر نضج پيدا شد مرض در انحطاط افتاد و طبيعت را شوكتى پيدا آيد . و علامت نضج بعضى معلوم شد و بعضى ديگر معلوم گردد ان شاء اللّه تعالى . و ببايد دانستن كه اندر فصل تابستان و اواخر بهار و سالهاى جوانى و در گرمسيرات نضج زودتر و تمامتر افتد و در باقى فصول و اسنان و سردسيرات چنين نبود و بنابرآن است كه مالش و گرمابه و نطولها و حركت اندك و شربتهاى معتدل بيشتر بر نضج يارى دهند و تن به سرما دادن و غلظت دوا و غذا و شربتهاى خنك بيشتر نضج را بازپس افكند و اللّه اعلم . علامت نكس بدانكه نكس باز آمدن بيمارى را گويند قبل از آنكه به حال صحت اول آمده باشد از قوتهاى تن و غيرها . و نكس از اصل مرض بدتر بود ، زيرا كه با ضعف قوت افتد و بنابراين هرچند نكس زودتر افتد بدتر باشد و آنچه بىخطايى و تقصيرى در تدابير افتد بدتر باشد و هر مرضى كه قبل از نضج بحرانى كند از امراض حاره و يا بحران ناقص كند و يا در روزى كه لايق نباشد بحران كند به جهت قلت نضج و غيره بىنكس نباشد . و علامات لاحقه كه دلالت كنند بر حدوث نكس سيزده قسم بود . يكى قلت قوت و قلت خفت از پس بحران . دوم آرزوى طعام نابودن . سوم سست گشتن . چهارم طعام ناگواريدن . پنجم حوالى جگر و يا سپرز آماس كردن و تهيج اندر روى و پشت چشمها پديد آمدن . ششم بىخوابى و خوش ناخفتن . هفتم تشنگى به افراط . هشتم پديد نيامدن آثار غذا بر بدن . نهم آنكه اگر بحران به خراجى و مانند آن كرده به